« كه شفاى صدر حاصل نمايد نيست . . . امشب نيز هجوم آورده يكطرف شهر را بردند » « و سيم تلگراف را بريدهاند اگر چند روزى بدينمنوال بگذرد بايد كل يأكل لحم اخيه » « ميتا گردد . اى واى كه درد دل بسيار و محنت و غم بيشمار انجمن ملى ارومى »
در تبريز انجمن ايالتى دل به حال ارومى و اردبيل سوزانيده شب و روز تلاش ميكرد كه چارهاى سازد ، ولى چون دولت همداستان نميبود كارى پيش نميرفت . پس از فرمانفرما مقتدر الدوله در تبريز جانشين والى ميبود . انجمن او را بيكاره دانسته بتهران پيشنهاد كرد كه حاجى نظام الدوله كه رييس لشكر نيز ميبود جانشين والى باشد .
از تهران پذيرفتند و او دست به كار زده از شقاقى دو فوج سرباز خواست كه بسر شاهسونان بفرستد . و با آنكه اين كار را با آگاهى وزارت جنگ كرد دو روز نگذشت كه يك تلگراف تند و زشتى از امير نظام رسيد كه فوجها را بتهران « براى ركاب » فرستيد . اين دليل آشكارى بود كه دولت آذربايجان را در ميان آشوب ميخواهد . از آن سوى چون اين زمان نقشه بمباران مجلس كشيده ميشد به اين سربازان در تهران نياز ميداشتند .
گريز رحيمخان از تهران
محمد على ميرزا تنها آرامش آذربايجان را نمىخواست ، براى آنجا گرفتارىهاى ديگرى نيز مىبسيجيد و نيرنگها نيز به كار ميبرد ، يكى از اين نيرنگها داستان گريز رحيمخان از تهران و آمدن او بآذربايجان بود كه در همين روزها رخ داد ، رحيم خان پ 171 حاجى مخبر السلطنه با پيرامونيانش ( در تبريز )