گشاده در اندك زمانى چند ديه را ويرانه گردانيدند .
دولت اين داستان را تا چندى پوشيده ميداشت تا آگاهى ببرخى از نمايندگان رسيد و آنان در مجلس بگفتگو گزاردند . مجلس وزيران را خواست كه بيايند و چگونگى را بگويند . وزيران چون آمدند وزير خارجه اندكى از داستان را گفته پاسخ داد كه با سفارت روس در گفتگو مىباشيم و فلان سركرده را نيز با چهار صد سوار از آذربايجان به بيله سوار فرستادهايم . با اين سخنان داستان پايان يافت .
اين پيشامد از يكسو ميوه پيمان روس و انگليس . و از يكسو نتيجه كشاكش دربار با مجلس و رو آوردن شاه بسوى روسيان مىبود ، و بهر حال يك لكه ننگى در تاريخ جنبش مشروطه پديد آورد . ننگآورتر آن بود كه روسيان كشته شدن دويقلازف و دوسالدات را بهانه گرفته بدولت ايران فشار ميآوردند ، و سپاه در نزديكى مرز نگه داشته درخواستهاى سختى ، از دستگير كردن كشندگان آنان و پرداختن بيست هزار منات تاوان و مانند اينها ، از والى آذربايجان مىكردند ، و شگفت آنكه با اينحال دوستى ايران و روس پايدار مانده سفير روس در تهران در كشاكشهاى شاه و مجلس ميانجيگريهاى دوستانه مىكرد . پيداست كه خواستشان جز فشار آوردن بآذربايجان نمىبود .
در اين هنگام آذربايجان از هرباره در فشار ميبود . زيرا هنوز از زمستان شاهسونان تاختوتاز ميكردند ، و اكنون كه بهار فرارسيده بود ميدان تاختوتاز را هرچه پهناورتر ميگردانيدند . در سراسر اردبيل و قرهداغ و خلخال و سراب راهها را بسته يكايك ديهها را تاراج ميكردند و تا چند فرسخى تبريز پيش ميآمدند .
فرمانفرما والى آذربايجان كه پس از گريز از ساوجبلاغ در مياندوآب نشسته ، با هر دشوارى كه ميبود ، بسيج سپاه كرده نويد ميداد كه با همان سپاه بر سر شاهسونان رود ، اين زمان او نيز كنارهجويى مينمود و آن سپاه را پراكنده ميگردانيد .
در ارومى كه محتشم السلطنه فرمانروايى آنجا را نيز ميداشت تنها در خود شهر اندك آرامش و سامانى ميبود ، و در پيرامونها كردان آمدن بهار را فرصت شمارده آنچه ميتوانستند تاراج و كشتار دريغ نمىگفتند . تلگرافى كه انجمن ارومى در هفتم ارديبهشت ( 24 ربيع الاولى ) به تبريز فرستاده ، اگرچه از سراپاى آن زبونى مىبارد و پيداست كه چند تن بيكاره پست نهادى بنام انجمن دست در كارها ميداشتهاند ، چون اندازه گرفتارى آن پيرامونها را نيك مىرساند جملههايى را از آن در اينجا ميآوريم :
« . . . آتش بيداد در اروميه و اطراف افروخته تمامى دهات را قتل و غارت زايد بر » « دو هزار از مرد و زن و بچه سربريده و شكم دريده . . الآن فقط در قريتين شيطانآباد » « و داس آغيل زياده بر يكصد نفر جنازه مسلمان آغشته خون بىحفاظ و غسل و كفن ميمانند » « راههاى شهر از چهار طرف مسدود و هرچه مال التجاره و غيره در راه بود كلا بردند » « و مسافرين را لخت كرده هى سر ميبريدند ، شكم مىدرند و از طرف حكومت هم اقدامى »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٥٢