ميبود و بشهربانى سخت گرفته پيدا كردن بمباندازان را ميخواست ، و شهربانى به همان دستاويز شبانه سرباز و پوليس بخانههاى اين و آن ميفرستاد و دستگير ميكرد و ببازپرس ميكشيد ، اين داستان همچنان پيش ميرفت تا شب چهارشنبه نوزدهم فروردين ( 6 ربيع الاولى ) هنگام نيمشب به خانه چهار تن از كاركنان چراغ گاز ( كه يكى از آنان حيدر عمو اغلى و ديگرى ضياء السلطان نامى مىبود ) ريختند و با دژرفتارى هر چهار تن را گرفتند و بشهربانى برده بزنجير كشيدند . فردا نيز هر چهار تن را بكاخ گلستان ( نشيمن محمد على ميرزا ) بردند كه در آنجا ببازپرس پردازند .
اين آگاهى چون پراكنده گرديد انجمنهاى تهران بار ديگر به جنبوجوش آمدند ، و بعنوان آنكه چند « اصل » از قانون اساسى شكسته شده ( زيرا به خانه مردم ريخته و آنگاه در كاخ گلستان ببازپرس پرداخته بودند ) زبان بايراد و رنجيدگى گشادند .
فردا پنجشنبه شورش بزرگتر گرديده انجمنها باز در مدرسه سپهسالار گرد آمدند و بمجلس « لايحه » فرستادند . چنين پيداست كه همدستان حيدر عمو اغلى ، يا بهتر گويم كاركنان كميته باكو در تهران ، دست در كار ميداشتند و ميخواستند كه نگزارند بازپرس و جستجو پيش رود و پرده از روى كار بيفتد . هرچه هست مجلس وزيران را بنشست خاسته چگونگيرا پرسيد . وزيران ناآگاهى نمودند و دانسته شد شاه يكسره دستخط بحكمران تهران نوشته و او دستور بشهربانى داده ، بىآنكه وزير عدليه يا داخله آگاه باشد . مجلس اين را ايراد ديگرى گرفت .
بهر حال روز آدينه بيست و يكم فروردين ( 8 ربيع الاولى ) دستگيران را از كاخ گلستان بعدليه آوردند ، و در اينجا با بودن نمايندگانى از مجلس و توده مردم ، بازپرسها نمودند . چون آزاديخواهان همچنان شور و خروش ميكردند ، برگزيدگانى از سوى مجلس با وزيران نشسته چنين نهادند كه حكمران تهران و رييس شهربانى كه قانون اساسى را شكسته بودند هر دو در عدليه دنبال كرده شوند و كيفر قانونى يابند .
ولى محمد على ميرزا به اين نهش سر فرونياورده با وزيران درشتى نمود و چنين گفت : « من خودم با مجلس بكنار خواهم آمد . » وزيران از اين پرخاش و درشتى از كار كنارهجويى كردند و در خانههاى خود نشستند . اين بود بار ديگر كار شورش و جوشش بالا گرفت .
انجمنها در مدرسه سپهسالار داد هياهو و سخنپردازى ميدادند . گاهى خروشيده گاهى ميناليدند . در مجلس پياپى گفتگو كرده ميشد . چند تن هم بنزد شاه رفته با خود او بسخن پرداختند . شاه ميگفت : اكنون كه « ملت » نميخواهد كسانى را كه آهنگ كشتن من ميداشتند دنبال كنم من نيز چشم مىپوشم ، و پيداست كه اين سخن را از روى رنجيدگى ميگفت .
يكهفته بدينسان ميگذاشت ، و چون از بازپرسهاى آن چند تن كه همچنان پيش ميرفت نتيجهاى بدست نيامد و چنين دانسته شد كه بيگناه بودهاند ، از اينرو خشم شاه كمى فرو نشست ، و چون وزيران پافشارى ميكردند كه خواهشهاى مردم پذيرفته شود ، و بى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٥٠