زيان را در راه آن به خود هموار نمىگردانيد . با اينحال مردم ارجى به او و مانندگانش ميگزاردند و آنانرا دلسوز كشور و توده ميشماردند .
تاختن بمجلس و آغاز آشوب
چنان كه گفتيم بدخواهان بسيج افزار ميكردند ، و چون پايان يافت روز يكشنبه بيست و سوم آذرماه ( 9 ذى القعده ) به كار برخاستند .
امروز آفتاب تازه برآمده بود كه دستهاى از اوباشان سنگلج به پيشروى مقتدر نظام ، و گروهى از بيسروسامانان چاله ميدان بسردستگى صنيع حضرت ، هركدام از كوى خود راه افتاده رو بسوى مسجد سپهسالار روانه شدند ، و چون از خيابانها گذشته به آنجا رسيدند دو دسته بهم پيوسته يكى گرديدند .
چنان كه گفتهايم در اين روزها مدرسه سپهسالار جايگاه انجمنها ميبود كه روزها در آن گرد ميآمدند . امروز نيز انبوهى از باشندگان آنها در مدرسه ميبودند ، و چون اين دو دسته درآمدند دانستند كه از سوى بدخواهان فرستاده شدهاند ، ليكن پروا ننمودند . اما اينان چون زمانى بودند و بياسودند ، ناگهان بهياهو برخاستند و بمجلس و مشروطه دشنامها سرودند ، و با اين هايهوى و عربده از مدرسه بيرون آمده رو بسوى مجلس نهادند . مجلسيان در برويشان بستند ، و اينان رسيده چند گلوله بدر زدند ، سپس بسنگباران پرداختند . ولى چون يكى دو تن از مجاهدان با تفنگ بالاى منارهها رفته شليك آغاز كردند ايستادگى نيارسته همچنان عربدهكنان و دشنام دهان بازگشتند و رو به ميدان توپخانه نهادند .
زيرا در ميدان توپخانه استرداران و شترداران و زنبوركچيان و فراشان و توپچيان و غلامان كشيكخانه و سربازان فوج امير بهادر و ديگران كه گروه بس انبوهى ميبودند ، گرد آمده چادرهاى دولتى را مىافراشتند ، و آشپزخانه بزرگى برپا ميگردانيدند .
اين نقشه محمد عليميرزا ميبود كه با دست اينان مجلس و مشروطه را براندازد . از اينرو ميدان توپخانه را كانونى براى خود ميگردانيدند . از آنسوى در نتيجه هياهو بازارها بسته و دشمنان مشروطه از هر سو رو بميدان آورده باينان مىپيوستند . استرداران و شترداران ناتراشيده دژآگاه ، و اوباشان سنگلج و چالميدان ، و دينداران عامى تيره درون بهم آميخته ؛ با يك شادى و جوش و خروش ميآمدند و ميرفتند ، و پياپى دشنام و نفرين بمشروطه و آزادى از دهان بيرون ميريختند . سپس چون چادرها افراشته گرديد و دستگاه سامانى گرفت سيد محمد يزدى و سيد اكبر شاه و ديگران از روضهخوانان و واعظان ، بمنبر رفته بشيوه خودشان بسخن پرداختند و از نكوهش و بدگويى بمشروطه باز نايستادند .
گويا اين جملهها از همان روز بزبانها افتاد : « ما دين نبى خواهيم ، مشروطه نمى - خواهيم » .
اينان در اينحال ، در دربار و مجلس نيز كارهايى رخ ميداد . در دربار امير بهادر