اينان كارى از پيش نبردند ولى سرانجام كنارهگيرى آنان هنايش خود را كرد و دستههاى بزرگى از مردم و از همان مشروطهخواهان پيروى كردند و با مشروطه و مجلس بدشمنى پرداختند .
چنان كه گفتهايم « 1 » سه ماه پيش از اين شيخ زين الدين زنجانى و كسان ديگرى جدا گرديده بعبد العظيم رفته بودند . چيزى كه هست آنان را در ميان مردم ارجى نميبود و كارى از پيش نتوانستند برد . ولى اين دسته ميان مردم ارجى ميداشتند ، و آنگاه دولت از اينان پشتيبانى مينمود . از اينرو بيم آسيب و زيان ميرفت .
در تهران نخست پنداشته ميشد كه چند تنى از ترس جان بعبد العظيم پناهيدهاند و در آنجا نمانده بعراق يا قم خواهند رفت . ولى سپس دانسته شد خواست ديگرى ميدارند و آنگاه دستههاى ديگرى از طلبهها و تيولداران و برخى اوباشان به آنان پيوستند . رويهم - رفته پانصد تن يا بيشتر در آنجا گرد آمدند كه دررفت همه را حاجى شيخ فضل اللّه ميداد .
اما كارهاى آنان :
نخست روز سوم تير ( 13 جمادى الاولى ) ملا محمد آملى تلگراف پايين را براى علماى نجف و كربلا فرستاد :
بواسطه طغيان زنادقه و دعوت آنها بالحاد و زندقه در منابر و مجالس علنا و جهارا » « و عدم رادعى تمام علماء الا دو نفر سه شب است در زاويه حضرت عبد العظيم مقيم اللّه ، اللّه » « فى حفظ الاسلام جانى محمد آملى »
سپس روز هفتم تير ( 17 جمادى الاولى ) تلگراف ديگرى نوشته و همه پيشروان دستينه به آن نهاده به همه شهرهاى بزرگ ايران ( 14 شهر ) فرستادند ، بدينسان :
« حضور حجج الاسلام دامت بركاتهم فصلى دائر بحفظ قوانين اسلام و هيئت مجتهدين » « عظام و ساير اصلاحات مردود و مكنون مكشوف عموم متحير اساس دين متزلزل جهة » « پيشآمد غيرمعهود اغلب علماء به حكم تكليف مهاجر بزاويه مقدس عازم عتبات موقع » « اقدامات لازم ( فضل اللّه نورى ) ( احمد الحسينى الطباطبائى ) ( احمد الحسينى عراقى ) ( على ) ( على اكبر ) » .
چنان كه ديده مىشود در اين تلگرافها هوش آخوندى خود را به كار انداخته و چنين خواستهاند كه هنايندهترين كلمهها و جملهها را به كار برند . و اين شگفت كه يكدروغى نيز پرداختهاند . زيرا چنان كه گفتيم آن يك « اصلى » كه درباره ديدهبانى علما پيشنهاد شده بود مجلس آن را پذيرفت و بقانون افزود . در اين تلگراف آن را « مردود » باز مينمايند .
روزنامه تمدن مينويسد : با دستور شاه تلگرافخانه اين تلگرافها را مجانى پذيرفت نيز مينويسد : همان روز تلگرافى از سوى انجمنهاى تهران بآخشيج آن تلگراف
هامش
( 1 ) بخش يكم صفحه 226 .