نيز گفتهايم كه ميانه اينان با سيد كاظم يزدى بهمبستگى ميبود و خواهيم ديد كه يك پسر او در عبد العظيم باينان پيوسته و با دست او نامههايى از سيد كاظم ميرسيد .
از هرباره زمينه را براى دشمنى با مجلس آماده ميديدند ، و اين بود دست باز كرده بكوششهايى پرداختند . يكى از كارهاشان اين بود كه كسانى را ( به نوشته روزنامه اتحاد پ 112 اديب كرمانى ( اين پيكره پس از پيشآمد داستان قراولخانه و زخمى شدن اديب برداشته شده و چون در اينجا باز نامى از اديب ميرفت آوردهايم ) 17 تن را ) برگزيده براى آغاليدن مردم بشهرها فرستادند . سپس روز پنجشنبه بيست و نهم خرداد ( هشتم جمادى الاولى ) بيككارى برخاستند ، بدينسان كه بدستاويز آنكه سيزدهم جمادى الاولى روز مرگ دختر پيغمبر است بايد يكدهه روضهخوانى كرد ، چادر بسيار بزرگى ( از چادرهاى دولتى ) به مسجد آدينه فرستادند كه در آنجا افراشته شود ، و چنين ميخواستند كه بنام روضهخوانى آنجا را كانون خود سازند . از اينسو مشروطهطلبان چون آگاه شدند ، چند هزار مردم به مسجد شتافته بجلوگيرى پرداختند ، و چون اينان بيشتر ميبودند فيروز درآمدند .
در روزنامه حبل المتين مينويسد : « يكى از مستخدمين استبداد بانگ برآورد كه ما را جز روضهخوانى قصدى نيست . ملت او را گرفته تفتيش كرده چند حربه از ششلول و قمه همراه او ديدند . گفتند : « اى غدار شقى هيچ تاكنون در مجلس روضه استعمال
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٧٤