تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
بنام سپاسگزارى و دعاگويى به او فرستادند . گذشته از اينها براى دلگرمى با رمز پرسشهايى از نمايندگان كردند . آنان پاسخ دادند تلگرافهاى چند روزه راست بوده ، و بار ديگر مهلت خواستند كه ده روزه قانون را بپايان رسانند . مردم به اين مهلت خرسندى داده ليكن گفتند : بازارها را باز نميكنيم و ده روز را در اينجا بسر ميبريم تا چون قانون داده شد آنگاه از اينجا بيرون رويم ، و بدينسان ايستادگى به روى گفتهء خود نشان دادند .

دستبردهاييكه علما در قانون ميكردند

كنون بتهران بازگرديم : چنان كه ديديم داستان قانون اساسى در اين شهر رنگ ديگرى ميداشت . بهنگاميكه بسيارى از شهرهاى ديگر بطلبيدن قانون شور و خروش مينمودند ، در اينجا در سايهء دو دستگى علما ، مردم هم به دو دسته گرديده و يكدسته هوادارى از « شريعت » مينمودند . از آنسوى در مجلس بيشتر نمايندگان به اين داستان ارج چندانى ننهاده ، بشور و خروش شهرها معنايى جز آشوب‌طلبى نمىدادند . صنيع الدوله رييس مجلس كه هميشه هوادارى از دولت نمودى اين زمان بيشتر مينمود و از آن جوش و خروشها آزردگى نشان ميداد . چنان كه نوشتيم برخى از نمايندگان نيز هوادارى از « شريعت » مينمودند و اينان دليرانه پاسخهايى ميگفتند ، و ديگران از ترس خاموش مينشستند . روز چهارشنبه بيست و چهارم ارديبهشت در اينجا نيز تكانى پديدار شد . بدينسان كه گروهى از زنان دسته‌اى بستند و براى طلبيدن قانون اساسى بمجلس رفتند . اين بار ديگر بود كه زنان رو پوشيده ايران با چادر و چاقچور ، همپايى در جنبش آزادى مينمودند و پيداست كه آنان را برانگيخته بودند . مجلس به اين نمايش نيز ارجى ننهاد و بزنان پاسخ داد : « شما محركى داريد » . فردا نيز صنيع الدوله همين را بهانه ساخته درخواست كناره‌جويى از « رياست » كرد . از قانون اساسى در نشست‌هاى علماء و نمايندگان گفتگو ميرفت . پس از رسيدن تلگرافهاى تبريز و ديگر شهرها به آن بيشتر پرداختند و در پيشرفت كار شتابى نشان دادند . ولى چنان كه گمان ميرفت علماى « شريعت‌خواه » بايرادهايى برخاستند ، و در چند « اصل » ناهمداستانى نمودند . نخست دربارهء اصل هشتم كه ميگويد : « اهالى مملكت ايران در مقابل قانون دولتى متساوى خواهند بود » ايراد گرفته گفتند : « مسلم و كافر در ديه و حدود متساوى نتواند بود اگر مسلمانى يك يهودى يا يك زردشتى يا يك كافر ديگرى را كشت او را بكيفر نتوان كشتن و بايد « ديه » گرفت » . دوم درباره اصل نوزدهم كه ميگويد : « تأسيس مدارس بمخارج دولتى و ملتى و تحصيل اجبارى بايد مطابق قانون وزارت علوم و معارف مقرر شود . . . » خرده گرفته
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 315 | احمد كسروى تبريزى