تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
خود قراچمن بازجويند پرده به روى آن مىكشيدند ، و بميرزا على اكبر خان نيز دستور دادند كه به پرده‌كشى كوشد . او ناگزير شد بدستور آنان رفتار كرده ولى از آنسوى آزردگى خود را پوشيده نداشته و در يكى از شماره‌ها گفتارى عنوان كرده بدينسان : « اى قلم تا كى در قيد سلاسل و اغلال مقيد ، و تا كى زبان مباركت با مهر ستمكارى مختوم خواهد بود ؟ ! » سپس كه آزاديخواهان در برابر مجتهد و آن دسته نمايندگان ايستادگى نمودند و فيروز گرديدند ، از اين نيز ببازخواست پرداختند ، و اين خود آن را با سادگى چنين مىنويسد : « بعد اين بنده مدير جريده انجمن را بمقام محاكمه و سؤال آورده گفتند ما شما را از طرف عموم معين كرده در اين اداره و انجمن گزاشته‌ايم كه ماوقع . . . را بدون مداهنه و ملاحظه و پرده‌پوشى در جريده درج نماييد تا ما همه روزه از اتفاقات مستحضر شده مفسد و مغرض را شناخته از حركات ظالم و خاين خبردار شويم نه اينكه پشت و روى كاغذ را با حضرت مستطاب و جناب مستطاب و القاب بيمصرف موهومى پر كرده و بحركات ظالمانه ظلام و مستبدين و محتكرين پرده‌پوشى نماييد - اين بنده هم ناچار شده بعض اسناد و نسخ باطل شده را ارائه نموده گفتم به جهت همين ملاحظه و تقيد بود كه هر روز از اين خدمت استعفا مينمودم و ميديدم در صورتى كه مستبدين جناب آقا شيخ سليم و ديگران را با آنهمه زحمات و خدمات كه در اين امر مقدس متحمل شده‌اند بيك اشاره چشم اخراج و تبعيد مينمايند و رسيدگى و احقاق حق نميشود و اعلانات مكرر در تقيد جرايد و شكايت از قلم در جريده درج شده كسى نميپرسد از محاكمه امروز وحشت داشتم و در سلاسل تهديد و استبداد مقيد بودم . . . فرمودند شما محقق بوده‌ايد ( عفى اللّه عما سلف ) . ولى بعد از اين اگر در مأموريت خودتان سرمويى تخلف و ملاحظه و مداهنه داشته و پرده‌پوشى از حركات فردى از افراد نماييد ديگر معفو نبوده مؤاخذه خواهيد شد » . يك روزنامه آبرومند ديگرى در تبريز در همان روزها روزنامه « آذربايجان » بود كه همچون « ملا نصر الدين » قفقاز با زبان شوخىآميز نوشته ميشد و نگاره‌هاى شوخى آميز ( كاريكاتور ) ميداشت ميتوان گفت كه پس از ملا نصر الدين بهترين روزنامه از آنگونه بوده . اين نامه را حاجى ميرزا آقاى بلورى كه يكى از بازرگانان آزاديخواه تبريز ميبود بنياد نهاده و نوشتن آن را ميرزا عليقلى صفروف كه نامش برده‌ايم به گردن ميداشت محمد عليميرزا در زمان وليعهدى خود چاپخانه‌اى در تبريز ميداشت كه چون ميخواست بتهران رود آن را فروخت و حاجى ميرزا آقا آن را خريد ، و اين روزنامه كه يكسال بيرون آمد در آن چاپخانه بچاپ ميرسيد ، و چنان كه از نگاره‌هايش پيداست يك نگارگر استادى هم داشته . جز از اينها روزنامه‌هاى ديگرى ، بنامهاى « اميد » و « آزاد » و « اتحاد ملى » و