مىداد . مجلس تا شام برپا مىبود و رسيدن پاسخ را مىبيوسيد .
امروز تهرانيان هم در شورش همدستى نمودند . گذشته از جنبش تبريز گفتگو - هاى ديشبى با صدر اعظم همه را بيدار ميگردانيد ، دستههاى انبوهى از آنان در حياط مجلس و آن پيرامونها گرد آمده همراهى با درخواستهاى تبريزيان مينمودند و چنين ميخواستند كه در اينجا هم بازار را ببندند . ولى مجلس خرسندى نداد و جلو گرفت .
از آنسوى در تبريز امروز همچنان شور و خروش برپا ميبود . گذشته از تلگرافخانه و آن پيرامونها ، مردم در برخى مسجدها گرد آمده و همراهى با كوشندگان مينمودند .
گذشته از شهر ، از باسمنج و شبستر با تلفون همدردى نشان ميدادند . چون ساعت بساعت با تلگراف از پيشآمدهاى تهران آگاه ميشدند ، از ايستادگى محمد عليميرزا سخت برآشفته ، و يكدسته به اين شدند كه براى فشار آوردن به او بيك گام ديگرى برخيزند ، و آن اينكه ادارههاى پست و تلگراف و تذكره و صندوق ماليه و قورخانه را بدست گيرند ، و نگزارند دولتيان به كار پردازند . ولى دورانديشان اين را نپسنديدند ، و تنها به اين بس كردند كه تلگرافخانه را بدست دارند و نگزارند تلگرافهاى ديگرى فرستاده شود .
شاگردان دبستان باز رده بسته و سرود خوانان ميآمدند و ميرفتند و شنيدنيست كه در ميان آن شور و خروش كسانى نيكوكارى را فراموش نميكردند و براى دبستانها « اعانه » گردآورده و ميدادند .
داستان فرستاده فرستادن محمد عليميرزا به عتبات كه از ديرباز بر زبانها افتاده بود ، اين پيشآمدها راست بودن آن را ميرسانيد ، و اين بود علماء تلگرافى نوشتند كه براى علماى نجف فرستاده شود ، و چون بتلگرافخانه ايران بدگمان ميبودند كسى را فرستادند كه از آنسوى ارس ، از سيم قفقاز آن را بفرستد . آن تلگراف را با پاسخى كه علماى نجف دادند و چندى پس از آن رسيد در روزنامهها نوشتهاند و ما در اينجا نمىآوريم .
گردن گزاردن محمد عليميرزا بدرخواستها
روز يكشنبه باز بامداد مجلس برپا گرديد . باز نشست نهانى مىبود .
ولى چون تهرانيان در حياط و آن پيرامونها انبوه شده بودند و سخت بيتابى مينمودند ، پرواى نهانى بودن نشست را نكرده بدرون رفتند ، و با نمايندگان در شور و سهش همبازى نمودند .
چه مجلسيان و چه ديگران پاسخ دربار را مىبيوسيدند و پياپى فرستاده بنزد مشير الدوله فرستاده مىپرسيدند . هنگام نيمروز چون دو سيد و ديگران ميخواستند به خانه خود روند مجلسيان نگزاردند و خواهش كردند كه در مجلس بمانند ، و از اينجا پيداست كه بيم نيز ميداشتند .
پس از نيمروز حاجى مخبر السلطنه آمد و نوشته از مشير الدوله آورد كه او را براى