تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
كه كميهاى آن برداشته شود . مشير الدوله گفت : كميهاى آن چيست ؟ ! . گفت : پاسخده بودن وزيران ، و به اندازه بودن شماره آنان ، و برداشته شدن فزونيان ، كه يكى از آنان نوز و پريم است . اين را گفت و بديهاى نوز را شمردن گرفت . مشير الدوله گفت : اينها همه راست است ، ولى دولت ناگزير است نوز را بدانسان كه بود نگه دارد . سعد الدوله پاسخ داد : ولى توده ناگزير نيست كه بدخواهان را بپذيرد . بدينسان گفت و شنيد ميرفت . سعد الدوله تنديها مينمود و ديگران پشتيبانى ازو نشان ميدادند ، و مشير الدوله نرمى مينمود . و سرانجام چنين نهاده شد كه فردا بنمايندگان ديگر نيز آگاهى دهند و مجلس را بيرون از نوبت برپا كنند و با سكالش نوشته‌اى پديد آورده بنزد صدر اعظم فرستند كه بشاه نشان دهد و پاسخ گيرد . بدينسان نشست به پايان رسيد . مىبايد برخى جمله‌هاى مشير الدوله را نيك انديشيد . اينها انديشه‌هاى محمد عليميرزا مىبود كه از دهان صدر اعظم بيرون ميآمد . « دولت بشما مشروطه نداده . مجلسى كه داريد جهت وضع قوانين است » . آنچه در نامه خود بمجلس دربارهء پاسخدهى وزيران و ديگر چيزها نوشته بود ، از آن نيز اين معنى را ميخواست . ولى مجلسيان آن را نفهميدند ، و چنان كه ديديم با خونسردى در پيرامون آن گفتگو ميكردند و كسانى نيز هوادارى از دولت مينمودند ، دربارهء نوز آشكاره ميگويد ، « دولت ناگزير است او را بسر كار نگه دارد » . چرا دولت ناگزير ميبود ؟ ! . زيرا نوز و همكاران او بسود روسيان كار ميكردند و آنان بنام آنكه گمرك در گرو ايشانست و ميبايد در دست كسانى باشد كه آنان بشناسند و دلگرم باشند نگهدارى از اينان مينمودند ، و محمد عليميرزا نمىيارست كه كارى نه بدلخواه آنان كند . اين اندازه درماندگى و ناتوانى دولت خودكامه ميبود . با اينهمه با مردم ، آن گردنكشى و دژرفتارى را مىنمودند . مردم كه از درون دل به كار برخاسته و آرزو مىكردند بايشان ياورى نمايند و پشتيبان باشند و در برابر بيگانگان نيرومندشان گردانند ، در برابر اينها آن بديها را از خود نشان ميدادند . روز شنبه نوزدهم بهمن ( 26 ذى الحجه ) ، مجلس بيش از نيمروز در يك اطاق نهانى برپا گرديد . نمايندگان تبريز هم آمدند . تقيزاده و حاجى امين الضرب هركدام نوشته ديگرى درباره كميهاى قانون اساسى آماده كرده بودند . آنها را خواندند و پس از گفتگو و سكالش چون ديدند در آن‌باره به سخن بسيارى نيازمندند و چنان فرصتى نيست بهتر ديدند كه به همان فهرست درخواستهاى تبريز بس كنند و آنها را نوشته با دست حاجى مخبر السلطنه بنزد صدر اعظم فرستادند كه تا چهار ساعت ديگر پاسخ از شاه گرفته و بفرستد . سپس چون پاسخى نرسيد هفت تن را از نمايندگان برگزيده نزد صدر اعظم فرستادند . از آن نيز نتيجه نشد محمد عليميرزا ايستادگى مىنمود و بيباكانه پاسخها