تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
آنان سربريدند . حاجى صادق نامى از شادمانى يك ديوانگى از خود مىنمود ، و آن اينكه دو پسر نورس خود را همراه آورده بود كه زير پاى نمايندگان آذربايجان قربانى خواهم كرد . آقا ميرزا فضلعلى چنين گفت : « ما ميبايد قربانى اين نورسان باشيم . از ما گذشته و همه كوششهاى ما از بهر اينان است » . مردم خواستار شدند كه همه نمايندگان در يك جا نشيمن گيرند كه كار ديد آسان باشد . حاجى محمد اسماعيل همه را به خانه خود خواند ، ولى فرصت ديد بسيار كم بود . زيرا همان روز نمايندگان را از تبريز بتلگرافخانه خواسته بودند . پس از آمدن صنيع الدوله و سعد الدوله و برخى ديگر از سران مجلسيان كه گفتگويى با آنان كردند . بآهنگ تلگرافخانه روانه گرديدند و تا فرورفتن آفتاب در آنجا ميبودند .

بىپرده شدن انديشه هاى محمد عليميرزا

از آنسوى شب در خانه مشير الدوله صدر اعظم نشستى خواستى بود ، كه با بودن صنيع الدوله و سعد الدوله و حاجى معين و مرتضوى و امين الضرب و حاجى محمد اسماعيل ، دربارهء درخواستهاى - هفتگانه تبريز گفتگو كرده شود . مشير الدوله فرستاد و نمايندگان تازه رسيده را نيز خواند و اينان از تلگرافخانه به آنجا رفتند . گفتگو آغاز شد . سعد الدوله از سوى تبريزيان سخن ميگفت و درخواستهاى ايشان را باز مينمود . مشير الدوله گفت : « دولت ميخواهد هزار وزير داشته باشد شما با وزرايى كه دولت بشما معرفى مىكند طرف هستيد ، شما چكار داريد كه دولت فلان قدر وزير - دارد ؟ ! » سعد الدوله گفت : « در دولت مشروطه بايد وزراء مسئول باشند و غير از وزراى معين هيچ وزيرى خواه افتخارى يا رسمى بايد نباشد . مگر ما دولت مشروطه نيستم ؟ ! مگر دولت بما مشروطه نداده ؟ ! . » مشير الدوله گفت : « خير ما دولت مشروطه نيستم و دولت بشما مشروطه نداده . مجلسى كه داريد جهت وضع قوانين است » . سعد الدوله رو به ديگران برگردانيده گفت : « آقايان شنيدند كه چه ميفرمايند . در اين صورت ما غير از تعيين تكليف ملت تكليفى نداريم . بعد از اين بودن ما در اين مجلس زياد است برويم . » حاجى امين الضرب به پا برخاست و چنين گفت : « دولت نميتواند بگويد من بشما مشروطه نداده‌ام . اگر ما مشروطه نيستيم چرا از ولايات مبعوث ميفرستند ؟ ! ما خودمانرا رسما مشروطه ميدانيم و حقوقى كه داريم هيچ‌كس نميتواند از ما پس گيرد مگر با خون ملت . . » سپس مستشار الدوله به پا خاست و بسخنانى پرداخت و در پايان چنين گفت : « حال كه دولت نكول مىكند و ميخواهد ملت را فريب دهد تكليف ما غير از اطلاع دادن بملت خودمان كه در تلگرافخانه جمع و منتظر هستند نيست . مرخص فرماييد برويم و آنان را از