گردانيده بودند و ميخواستند در همه جا آن باشد .
اما درخواستهاى ششم و هفتم : برداشتن نوز و دستيار او پريم يكى از آرمانهاى آزاديخواهان گرديده بود و خود ماندن آنان بر سر كار پس از آنهمه بدخواهيها ، مايه ننگى شمرده ميشد . بازداشتن لاورس براى اين بود كه او دزديهايى كرده و آهنگ گريختن از ايران ميداشت . ساعد الملك را نيز ديديم كه دور راندهء انجمن ميبود ، و اين به تبريزيان گران مىافتاد كه بسر كار باشد .
روز پنجشنبه با اين تلگرافها بپايان رسيد . امروز تلگراف نمايندگان هفتگانه از قزوين آمد كه از آنجا بآهنگ تهران روانه مىگردند . در راه گيلان دچار برف گرديده و دير كرده و كنون پس از يك ماه بقزوين رسيده بودند . از آنسوى از تهران آخرين پاسخ اين بود كه چون فردا نمايندگان آذربايجان ميرسند درخواستهاى شما را با بودن آنان گفتگو كرده پاسخ دهيم . بدينسان مردم پراكنده شده بخانههاى خود رفتند .
فردا آدينه باز سرجنبانان در تلگرافخانه گرد آمدند و مردم نيز حياطهاى تلگرافخانه و توپخانه و جبهخانه را پرگردانيدند . يكدسته ميآمدند و يكدسته مىرفتند . واعظان مردم را بيكار نگزارده سخنانى مىگفتند ، و چون در چنين هنگامها كسانى تندرويها نمايند و آشوب پديد آورند ، اينان با پند جلوگيرى مىنمودند و مردم را بآرام بودن و چشم بسوى پيشروان داشتن وادار مىكردند . امروز دبستانها از شاگردان دستهها پديد آورده بودند كه سرود خوانان به آنجا ميآمدند :
آمالمز افكارمز اقبال وطندر * سرحديمزه قلعه بزيم خاك وطندر
دعوا گونى يكسر گورونن قانلو كفندر * ايرانلو لاروخ جان ويرروخ نام آلاروخ بز
دعواده شهادتله هامى كام آلاروخ بز « 1 »
تا هنگام پسين بدينسان گذشت . و چون مردم بيتابيها مىنمودند و پيدا بود كه اگر پاسخى بدلخواه نرسد از پا نخواهند نشست شادروان ثقة الاسلام تلگرافى به خود شاه فرستاد و چگونگى را بازگفت . سپس مجتهد تلگراف ديگرى هم بدانسان فرستاد .
اما در تهران ، امروز شور ديگرى ميبود . چنان كه گفتيم امروز نمايندگان هفتگانه بتهران مىرسيدند . مردم دستهدسته به پيشواز مىشتافتند و شور و شادى بسيار مينمودند تهران يكى از روزهاى كممانندى به خود ميديد . گذشته از عنوان نمايندگى نام آذربايجان اين زمان ارجمند شمرده ميشد . از آنسوى بىپروايى شاه بمجلس و چيرگيهايى كه درباريان مىنمودند به همه برخورده بود و مردم رسيدن نمايندگان هفتگانه را در اين - هنگام مايه فيروزى براى مجلس ميشماردند . پيشهوران با سران خود تا بيرون دروازه به رده ايستاده بودند ، و چون نمايندگان فرارسيدند ، گاوى بنام مردم تهران ، زير پاى
هامش
( 1 ) اين شعرها از نامق كمال شاعر عثمانيست كه بنام عثمانيان سروده . در تبريز آنها را بنام ايرانيان گردانيد و بسيارى خواندندى . امروز هم شاگردان دبستانها مىخواندند .