كردند اموال خودش را بايشان واگذار كرد » .
باز كسانى از نمايندگان پاسخهايى دادند . بهبهانى گفت : « شاه خيلى شكايت كرده از وضع مجلس تبريز كه اسباب زحمت شده » پس از گفتگوهايى باز طباطبايى بسخن در - آمده چنين گفت : « من به خوبى اطلاع دارم بنظام الملك پيغام داده بودند ماهى سيصد تومان ميدهيم ميخواهى بيا و كار بكارى نداشته باش » بهبهانى هم گفت : « بلى آنها قدرى تند حركت مىكنند بايد در اين مطلب مذاكره شود . امروز به حمد اللّه شاه رؤف و مشفق است » .
اين گفتگو مىرسانيد كه محمد عليميرزا دو سيد را ديده و با آنان گله از انجمن تبريز كرده ، و بيگمان خواستش اين بوده كه با دست اينان آن انجمن را از ميان بردارد و از سوى آن دلآسوده گردد . چون همان روزها نقشه برانداختن مشروطه را مىكشيد نخست ميخواست انجمن تبريز را براندازد ، و جاى خرسنديست كه تقيزاده و ديگران پاسخهايى دادند و طباطبايى را نرم گردانيدند .
دو سيد از نقشه او آگاه نمىبودند . از آنسوى اينان چون با آرامش و بىخونريزى مشروطه از مظفر الدينشاه گرفته و از شيوه ويژه خود كه « سخنى را گفتن و به روى آن ايستادگى نمودن » باشد نتيجه بدست آورده بودند ، چنين ميخواستند كه هميشه آن راه را پيمايند ، و اين بود نيازى به بسيجيدن پشتيبان و نيرو نميديدند و بتلاشهاى دورانديشانه تبريز ارج نميگزاردند ، و ما خواهيم ديد كه تا پايان كار اينان آن شيوه زيانمند را رها نكردند ، و بارها رخ داد كه در نتيجه همين شيوه بتنگنا افتادند ، و در هربار تبريز بفريادشان رسيد و از آن گرفتارى رهاشان گردانيد . يكى از آنها گرفتارى بود كه سه هفته پس از اين گفتگو رخ نمود و خواهيم ديد كه جز در سايه پافشارى تبريز از سر باز نشد .
گرفتن داراك حاجى ميرزا حسن و فرستادن پيام بنظام الملك هر دو دروغ مىبود .
داستان مجتهد اين بود كه در آخرهاى آذرماه ، روزى او نمايندگان انجمن را به خانه خود خواند ، و چون رفتند رو بايشان گردانيده چنين گفت : ميان مردم پراكندهاند كه مجتهد بدخواه مشروطه است . اگر در آغاز كار خواهان آن بود اكنون نمىباشد . نيز مرا بانباردارى بدنام ساختهاند . اكنون كه غلهگران و مردم از رهگذر نان در رنج و فشارند اين دروغ را به آسانى باور ميكنند . من براى آنكه نان ارزان و مردم آسوده گردند ، بدلخواه خود رشته همه ديههايم را بدست شما مىسپارم كه گندمهاى مرا آورده بهر بهايى كه ميخواهيد بفروشيد و اين كار را ميكنم تا مردم بدانند من خواهان مشروطه هستم . نمايندگان درخواست او را نمىپذيرفتند و او پافشارى نمود و نوشته پايين را با مهر خود سپرد :
« داعى به جهت صلاح ملت و تنزل قيمت اختيار غله تمام دهات و علاقجات خود را »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٠٠