گفتار چهارم چه كشاكشهايى با محمد عليميرزا برخاست ؟ . .
در اين گفتار سخن رانده مىشود از پيشآمد - هاى سال يكم مشروطه از زمان مرگ مظفر الدينشاه تا هنگام درآمدن اتابك بايران
مرگ مظفر الدينشاه
در آن روز كه در تبريز نمايندگان را راه مىانداختند و بدانسان شوروشادمانى مىنمودند مظفر الدينشاه در تهران بازپسين روز زندگانى خود را بسر مىبرد . تو گفتى تبريزيان اين را دريافته و خود ميدانستند كه به زودى محمد عليميرزا بتخت خواهد نشست و بكندن بنياد آزادى خواهد كوشيد ، و تا نمايندگان بتهران رسند زمينه ديگر شده و بكوششها و جانفشانيهايى براى نگهدارى مشروطه نياز خواهد افتاد ، و اين بود كه بدانسان پيمان جانفشانى از يكديگر مىگرفتند .
شب چهارشنبه هجدهم ديماه ( 24 ذى القعده ) شش ساعت از شب رفته مظفر الدينشاه بدرود زندگى گفت . همانشب او را شسته و كفن كردند و فردا از ميانش برداشتند و از روز پنجشنبه تا سه روز در تكيه دولت و پس از آن تا چند روز در مسجد آدينه و مسجد سپهسالار ختم برايش گزاردند . نمايندگان نيز پاسدارى نمودند و تا سه بار نشست برنكردند ، و بسردر مجلس تور سياه كشيدند .
اين پادشاه تنها نيكيش آن همراهى بود كه با مشروطه مىنمود و تا ميتوانست و مىيارست جلو درباريان و ديگران را ميگرفت . در اين هنگام ، مرگ او ، مشروطه - خواهان را از آن همراهى بىبهره و كار را بايشان سخت گردانيد .
محمد عليميرزا بجاى او بتخت نشست ولى تاجگزارى روز بيست و هشتم ديماه ( 4 ذى الحجه ) خواستى بود . كارآگاهان دشمنى او را با مشروطه دانسته و بيمناك ميبودند .
ولى بسيارى فريب دوروييهاى او را خورده دلگرم مىايستادند .
در همان روزها در مجلس سخنانى بميان آمد كه مىرساند كه دو سيد بيشتر از ديگران فريب رويهكاريهاى او را خوردهاند و خوشگمانى فزونتر مىدارند . چگونگى آنكه شادروان طباطبايى سخن از انجمن تبريز بميان آورد و چنين گفت :
خيلى شكايت از مجلس تبريز دارند . اگر اينطور باشد مملكت هرجومرج خواهد