ديگران جدا مىگرفتند .
ديگرى اردبيل مىبود كه تا آغاز مشروطه بازميماند و در نتيجه آن بود كه بر سر بر پا كردن انجمن كار بكشاكش و زدوخورد انجاميد . چگونگى آنكه در آغاز مشروطه حكمران اردبيل ساعد الملك بود كه يكى از نزديكان محمد عليميرزا و خود مرد ستمگرى مىبود . مردم از دست او بناله برخاستند و بدار الشورى و بانجمن ايالتى تبريز تلگرافها كردند . انجمن پافشارى نمود تا او را برداشتند ، و پس از آن بود كه تلگرافى بميرزا على اكبر آقا مجتهد بزرگ آنجا كرده درخواست نمود كه انجمن ولايتى برپا گرداند . ميرزا على اكبر آقا مردم را در مسجد گرد آورد و تلگراف را به آنان خواند و بهمدستى آنان انجمنى برپا كرد . ولى چون ميرزا على اكبر آقا از سوى نعمتيان مىبود حيدريان بهمچشمى برخاستند و آنان نيز به پيشوايى حاجى ميرزا ابراهيم آقا انجمن ديگرى پديد آوردند ، و نادانى از دو سو دشمنيها نمودند و هر روز در مسجدها گرد آمده و ناهار نيز در آنجا مىخوردند و بنام همچشمى بنمايشهايى برميخاستند . سرانجام به آنجا كشيد كه حيدريان سواران فولادلو و نعمتيان سواران قوجه بگلو را كه هر دو گروه از شاهسونان تاراجگر مىبودند به شهر خواندند و در برابر يكديگر سنگر بسته بگلولهبازى پرداختند كه چند كس در ميانه كشته گرديده و يا زخمى شدند .
اين آگاهىها كه به تبريز مىرسيد در انجمن گفتگو كردند كه هر دو را از ميرزا على اكبر آقا و حاجى ميرزا ابراهيم به تبريز خوانند و سپس چنين نهادند كه دو تن از تبريز باردبيل روانه گردانند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩٧