تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و برفت . در اين ميان در بازار گفتگويى افتاده و كسانى از كوشندگان آن روز بهر كه رسيده چنين گفته بودند : « امروز بازار بسته خواهد شد ، مردم بكونسول خانهء انگليس خواهند رفت » . ولى اين كوشش نتيجه نداده بود و مردم از ترس محمد عليميرزا تكانى نمىيارستند . هنگام پسين چند تن از جوانان ، از آنان كه در كونسولگرى ميبودند به گردن گرفتند كه بروند و بازار را ببندانند ، و چهار تن كه ميريعقوب و سيد على و ميرصمد و محمد باقر بودند « 1 » روانه گرديدند و چون ببازار شيشه‌گرخانه رسيدند چند تير پياپى شليك كردند و ميريعقوب قمه بدست تا نزديكيهاى بازار امير رفت . از اين شليك و هياهو مردم بهم برآمدند ، و چون آماده ميبودند بيدرنگ بازارها را بستند ، و بسيارى از ايشان رو بسوى كونسولخانه نهادند . كسانى كه ميآمدند چون از چگونگى كمتر آگاه ميبودند چنين نهاده شد كه يكى به آنان گفتارى راند و چگونگى را بفهماند . اين را ناصح‌زاده به گردن گرفت و به روى پله‌ها ايستاد و بمردم گفتار راند . امروز بدينسان گذشت . امروز نام مشروطه در ميان نميبود و سخن از « عدالت‌طلبى » و « آزاديخواهى » ميرفت . چنان كه گفتيم اينان هم‌آوازى با كوشندگان تهران ميخواستند و چون از آنجا آگاهيهاى درستى نرسيده بود نام مشروطه را نشنيده و داده شدن آن را نميدانستند . ليكن شبانه كونسول كه از پيش‌آمدهاى تهران نيك آگاه ميبود چگونگى را بازگفت و نام مشروطه از آنجا بميان آمد . فردا پنجشنبه كار برونق خود افزود . زيرا از يكسو انبوه مردم رو بكونسولخانه آوردند . كسانى كه ديروز بازار را بسته و بخانه‌هاى خود شتافته و باينجا نيامده بودند امروز ميآمدند . كسانى كه ديروز داستان را نشنيده بودند امروز شنيده و باينجا ميشتافتند . كونسولخانه و آن پيرامونها پر از مردم ميبود . مسجد صمصام خان را در آن نزديكى فرش كردند و جايگاه ديگرى براى گرد آمدن مردم پديد آوردند . از يكسو هم علماى بزرگ ، از حاجى ميرزا حسن مجتهد و حاجى ميرزا كريم امام جمعه و ميرزا صادق و حاجى ميرزا محسن و ثقة الاسلام و حاجى سيد محمد قره‌باغى و ديگران همگى بمردم پيوستند و به مسجد صمصام خان آمدند . امروز بازرگانان پيشنهاد كردند دررفت را به گردن گيرند و پول پردازند . نخست حاجى مهدى آقا كوزه‌كنانى پيشگام گرديد . بدينسان كه رو بملايان كرد و چنين گفت :
هامش
( 1 ) آقاى كروبى يا همان آقا ميرباقر كه نامش را ميبريم يادداشتى نوشته كه بسيارى از اين آگاهيها از روى آنست و او بجاى چهار تن شش تن نوشته كه دو تن هم ميرربيع و ميرستار برادران ميرهاشم را شمرده .