« اوتاى » ( آنور ) ناميدندى ، و سالانه گروه انبوهى از مردم ، از بازرگانان و سوداگران و كارگران به آنجا رفتندى ، و هر يكى پس از چند سال ماندن بازگرديدندى ، و آنچه را كه از چگونگى روسستان و روسيان و ديگر اروپاييان شنيده و يا ديده بودند بارمغان آوردندى . همين كار را كسانى كه باستانبول رفتندى كردندى .
آذربايجانيان در بازرگانى و فرستادن كالا بكشورهاى بيگانه ، از همهء مردم ايران جلوتر ميبودند ، و در همهء كشورهاى قفقاز از تفليس و باكو و باتوم و عشقآباد و ديگرها رشتهء بازرگانى را بيشتر ، اينان در دست ميداشتند . همچنين در استانبول و ديگر شهرهاى عثمانى و برخى از شهرهاى اروپا در بازرگانى دست گشاده داشتندى .
اين بازرگانان ، در سايهء آنكه رنج به خود آسان گرفتندى و بسفرها رفتندى ، از يكسو داراك اندوختندى و با پيشانى گشاده زيستندى ، و از يكسو آگاهى از جهان و زندگانى پيدا كرده و بكشور و پيشرفت آن دلبستگى بيشتر داشتندى . اين گروه بازرگانان در آذربايجان ، خود يك گروه كارآمد ارجدارى ميبودند ، و چنان كه خواهيم ديد ، در جنبش مشروطه هم ، در دادن پول و در كوشش به ديگران پيشى و بيشى جستند .
ما دبستان و روزنامه را از نشانهاى جنبش و بيدارى توده شمرديم ، و اين را هم گفتيم كه دبستان نخست از آذربايجان ، يا بهتر گويم از شهر تبريز ، آغازيد ، و سپس از اينجا بود كه به تهران و ديگر شهرها رسيد .
اما روزنامه : چنان كه گفتيم نخستين روزنامهها رسمى ميبود . در تبريز هم ، در زمان وليعهدى مظفر الدين ميرزا روزنامهاى بنام « ناصرى » با دست نديمباشى نامى نوشته ميشده . سپس كه روزنامههاى ديگر پيدا شده ، در اينجا هم تبريز پيشى پيدا كرده .
زيرا ، تا آنجا كه ما ميدانيم ، نخستين روزنامه از اين گونه ، « اختر » بوده كه كسانى از تبريزيان آن را در استانبول مينوشتهاند .
اگر از روزنامهاى خود شهرها گفتگو كنيم و تهران را با تبريز بسنجيم ، راست است كه « تربيت » در تهران جلوتر آغاز شده ، و « الحديد » تبريز پس از آن بوده ، چيزى كه هست « الحديد » را بپاى تربيت نتوان برد .
رويهمرفته آذربايجان ، بويژه شهر تبريز ، براى بيدارى آمادهتر از ديگر جاها ميبود . ما پيشآمد شوريدن به « امتياز توتون و تنباكو » را نخستين تكان در توده ايران شمردهايم . چنان كه گفتيم ، در آن شورش ، پيشگام تبريزيان گرديدند و اين نمونهاى از آمادگى ايشان مىباشد .
چيزى كه هست در تبريز يا آذربايجان ، پيشوايانى همچون دو سيد ، پيدا نشدند و اين مردان گرانمايه بهره تهران بودند . در تبريز در آخرهاى زمان ناصر الدينشاه مجتهد آذربايجان حاجى ميرزا جواد ميبود . اين مرد در فزونى پيروان و چيرگى بمردم ، در ميان همكاران خود ، كمتر مانند داشته . سخنش در همه جا مىگذشته ، و دولت پاسش
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٢٨