تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
تهران نيز برچيند . كوشندگان اين را نميدانستند و بفيروزى خود شادكام گرديده به بر - گزيدن نمايندگان ميكوشيدند . شاه همچنان دلبستگى بقانون و مجلس مينمود ، و كسانى را از شاهزادگان و ديگران كه نميخواستند همراهى در كار نمايند ، نكوهش ميكرد ، و بارها ميگفت كه از درون دل با پيش‌آمد همراه است ، ولى نتيجه‌اى از اين گفتار و كردار او ديده نميشد ، و پيداست كه رشتهء كارها تنها در دست او نميبود . كوتاه سخن : در نتيجهء كوششهاى مردانه و بخردانهء يكسال و نيم دو سيد و همدستان ايشان ، مشروطه در ايران پيدا شده ، ولى يك تكان ديگرى ميخواست كه آن را روان گرداند و پيش برد ، و اين تكان را تبريز به گردن گرفت كه با يك جنبش ناگهانى ، آخرين اميد درباريان را از ميان برد ، و آواز كوشندگان تهران را به همه جا رسانيد . ما ميبايد داستان تبريز و جنبش آن را جداگانه نويسيم ، و اينست اين گفتار را در اينجا بپايان مى - رسانيم . ليكن پيش از آنكه خامه را به زمين گذاريم مىبايد باز چند سخنى از حبل المتين برانيم . دارندهء اين روزنامه نمونهء روشنيست از كسانى كه نان خوردن را با كوشش در راه توده درهم آميزند ، يا بهتر گويم كوشش در راه توده را دستاويز نان خوردن گيرند ، و چون اين گونه كسان در ايران بسيارند ما براى نشان دادن زشتى كار ايشان ، اين يكى را دنبال مىكنيم . گذشته از آنكه ميخواهيم همهء بديها و نيكيها را ، در زمينهء جنبش مشروطه‌خواهى ، تا آنجا كه ميتوانيم باز نماييم . اين روزنامه كه بپاس پولهاى عين الدوله ، آن دشمنيهاى پست‌نهادانه را با كوشندگان مينموده ، چون روتر آگاهى از افتادن عين الدوله داده خوددارى نتوانسته و چنين نوشته : « آنچه را كه مخبر روتر و اخبارات خارجه دربارهء خلع شاهزاده عين الدوله اتابك و صدر اعظم نوشته ، مقرون بصواب نيست . شاهزاده را از صدرات خلع نكردند . چنان كه موثقا اطلاع داريم از چندى به اين طرف مكرر شاهزاده استعفا از صدارت داده قبول نميشد ، اين دفعه چون علماء و اصلاح‌خواهان هم مخالف بودند ، استعفاى ايشان را دولت قبول كرد ، نه اينكه ايشان را خلع كردند » . از آنسوى چون ديده كار از آنجا گذشته ، از اين زمان ، آغاز كرده كه دلبستگى بمشروطه از خود نشان دهد ، و بلكه به اين اندازه بس نكرده براهنماييها پرداخته ، و پياپى گفتارها نوشته كه چنين كنيد و چنان كنيد ، و در اين ميان خواسته پرده‌پوشيها بزشتكارى خود كند و چنين وانموده كه « آگهى نگاران » دروغ مىنوشتند . بيشرمانه‌تر از همه آنست كه كسى كه ديروز آنهمه هوادارى از دولت مينمود و جنبش دو سيد و ديگران را بدانسان مىنكوهيد ، اين زمان بيكبار وارونه‌كارى نموده و گفتارها مىنويسد كه همهء گناهها به گردن دولت بوده ، و دولتيان نميگزاردند ايران پيش رود ، تا آنجا كه مينويسد : « اگر گفته شود قصور از ملت مىباشد ، به حضرت عباس دروغ است . همه از عدم علم و بىتجربگى و خودغرضى رجال بوده و هست . . . »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 125 | احمد كسروى تبريزى