گفتار سوم تبريز چگونه برخاست ؟
در اين گفتار باز نموده مىشود حال آذربايجان در پيش از مشروطه ، و سخن رانده مىشود .
از گزارش جنبش مشروطه ، از زمان برخاستن تبريز تا هنگام مرگ مظفر الدينشاه .
چنان كه ديديم جنبش مشروطه را تهران پديد آورد ، ولى پيشرفت آن را تبريز به گردن گرفت . ما داستان را تا داده شدن فرمان مشروطه ، و نوشته گرديدن و دستينه يافتن نظامنامهء انتخابات ، و آغاز كردن به كار برگزيدن نمايندگان تهران ، پيش آمديم .
تا اينجا تنها تهران كار ميكرد ، ولى از اينجا تبريز پا بميان نهاد و سنگينى بيشتر بار را به گردن گرفت . اينست ميبايد در اينجا از جنبش تبريز و از كوششهاى آن بسخن پردازيم .
ليكن ميبايد رشته تاريخ را بريده و در اينجا هم ديباچهاى پردازيم و حال آذربايجان را در سالهاى پيشتر از جنبش مشروطه باز نماييم ، و انگيزههايى را كه براى تكان مردم در اينجا ، در ميان ميبوده روشن گردانيم . در اينميان ميدان خواهيم داشت كه برخى از گرفتاريهاى ايران و چندى از حالهاى ايشان را نيز بجستجو گزاريم .
گفتيم : ايرانيان ، ناآگاه از پيشآمدهاى جهان و تكان اروپا ، روز ميگزاردند تا از زمان سپهسالار قزوينى بيدارى در ايران آغازيد ، و از زمان داستان امتياز توتون و تنباكو تكانى در توده پديد آمد ، و آن تكان و بيدارى در پيشرفت ميبود تا بدانسان بمشروطه - خواهى انجاميد .
پيداست كه همهء شهرها ، كم يا بيش ، بهره از آن تكان مىيافتند ، و آذربايجان هم بىبهره از آن نميبود . چون پس از پايتخت بزرگترين شهر ايران تبريز شمرده ميشد ، و وليعهد هميشه اينجا مىنشست ، و پيوستگى با تهران هميشه در ميان ميبود ، از اينرو با همه دورى ، از چيزهايى كه در پايتخت رخ ميداد و مايهء بيدارى مردم ميشد . ناآگاه و بىبهره نمىماند ، از اينسوى انگيزههايى براى بيدارى ، خود اين را در ميان ميبود كه نزديكيش بقفقاز و خاك عثمانى باشد ، و اينها آمادگى و بيدارى آذربايجانيان را بيشتر ميگردانيد .
قفقاز را از آذربايجان يكرودى ( ارس ) جدا ميگرداند ، و اينست آن را در اينجا