ايرانيان كه شيعى ميبودند ، اگر حساب كنيم ، بىگمان يك چهار يك سال را با كارهاى كيشى بسر دادندى . سينه زدندى ، ناليدندى : گريستندى ، زيارت عاشورا خواندندى ، بدعاى ندبه پرداختندى ، در پاى منبرها نشسته گوش به « فضايل اهل بيت » دادندى ، پول گرد آورده به زيارت رفتندى . گذشته از اينها يكرشته كارهايى بنام « تبرى » داشتندى .
هر سال نهم ربيع الاول را عيد گرفته و بازارها را بستندى ، و خرد و بزرگ به كارهاى بيخردانهاى برخاستندى . به نوشته مجلسى و ديگران ، در آن سه روز به كسى گناه نوشته نشدى .
بنوشتهء اين ملايان ، پس از مرگ پيغمبر اسلام جانشينى از آن دامادش على بوده ، و سه خليفه با زور از دست او گرفتهاند ، و همه بديها در جهان از اين يك كار ايشان برخاسته ، و همه گناهان به گردن آن سه تن ، بويژه به گردن دومين ايشان مىباشد ، اينست شيعيان سر هر كار بدى ياد آنان كردندى و نامهاشان ببدى بردندى . مردمى با اين باور ، پيداست كه چه حالى داشتندى و از پرداختن به كار زندگانى و كشور تا چه اندازه دور بودندى .
همه اين كارها و كينهها و باورها در آذربايجان بيشتر از ساير جاها بودى . نمايشهاى محرمى تبريز كه من خود بديده ديدهام - از دسته بستن ، و سر شكستن ، و زنجير زدن ، و سينه كوفتن ، و حجله آراستن ، و عرب شدن ، و زينب گرديدن و مانند اينها - خود داستان درازيست و براى باز نمودن آن بسخن بسيارى نياز است . در اينجا بيش از سه يك سال با اين كارها گذشتى .
در نهم ربيع الاول . گذشته از بديهاى ديگر رفتار شگفتى در اينجا بودى ، و آن اينكه مردم يكديگر را خيسانيدندى . آن روز هركس يارستى آب به روى ديگرى بريزد و سراپايش را تر گرداند . يكى كه از كوچه مىگذشتى ديگرى از پشتبام يك ديگ آب بسر او ريختى ، يا از جلو با جام آب برويش پاشيدى . كسانى دسته شدندى و نزديك جويى يا حوضى ايستادندى و رهگذران را گرفته و به آب انداختندى طلبهها مدرسهها را فرش گسترده و بجشن و شادى برخاستندى و كسانى فرستاده و توانگران را از خانههاشان كشيده و به آنجا بردندى و پول از آنان گرفتندى و يا بحوض انداختندى دانسته نيست اين رفتار از كجا پيدا شده بوده .
درويشان « تبرايى » كه در زمان صفويان پديد آمده و بجلو اسب وزيران و اميران افتاده ، و يا در ميان مردم بسرپا ايستاده ، زبان ببدگوييها از مردان تاريخى آغاز اسلام باز كردندى ، تا اين زمان بازمانده و هنوز كسانى از آنان بنام « لعنتچى » در بازارها ديده شدندى .
آذربايجان كه بكردستان پيوسته و يك بخشى هم از آن كردنشين مىباشد ، اين كارها در آن يك زيان بزرگ ديگرى دربرداشتى و آن فزونى كينهكردان سنى بودى .
اين داستان سنى و شيعى است . گذشته از اين يك گرفتارى ديگرى بنام شيخى و
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٣١