« مستحق قهر و سياست شدن با رحمت و نصفت كامله سزاوار نيست اميدوارم اين شفاعت » « صادقانه چاكر جاننثار بعز انجاح مقرون افتد . 7 شهر جمادى الثانيه 1324 »
پاسخ تلگراف از شاه
« وليعهد عريضهء تلگرافى شما بتوسط جناب اشرف اتابك اعظم بعرض رسيد مقام » « مرحمت خودمانرا نسبت بعموم علماء اعلام و توجهات كامله كه بيشتر در ترويج شرع محمدى » « صلى اللّه عليه و آله و آسايش دعاگويى علماء داشته و داريم محتاج بفرمايش نميدانيم معلوم » « است علماء عظام همه دعاگوى دولت و وجودشان براى دولت و ملت مطلوب و در واقع » « لشكر دعا هستند همه وقت لازم التكريم و توقير آنها و حفظ حدود آنها را بر خودمان لازم » « دانستهايم چند روز پيش كه علماى عظام آذربايجان در ضمن عريضه تلگرافى شرح راجع » « بعلماء عرض كرده بودند نيات مقدسه خودمان را به آنها خاطرنشان كردهايم و آنها هم بايد » « خوب دانسته باشند كه حسن ظن ما و التفات ما نسبت بعلماء تا چه درجه است حالا هم » « در مقابل شفاعت شما و استدعاى علماء تبريز مقرر فرموديم مشير الدوله وزير امور خارجه » « بقم برود و علماى عظام را محترما معاودت بدهد البته شما هم اين مرحمت شاهانه را به آنها » « ابلاغ و آنها را بمراحم كامله ملوكانه اميدوار خواهيد داشت بايد همگى با كمال » « اميدوارى مراجعت و مراحم شاهانه را نسبت به خود و علماى آذربايجان بدانند كه نيات » « مقدسه ما هميشه بترويج شرع مطاع و آسايش علماى عظام مصروف و معطوف بوده » « و هيچوقت مراحم خودمان را درباره آنها دريغ نخواهيم فرمود . »
« 7 جمادى الثانيه 1324 »
فرمان مشروطه
چنان كه گفتيم اين پاسخها از شاه روز ششم مرداد ( هفتم جمادى الثانى ) بيرون آمد ، و از پاسخ او بوليعهد پيداست كه هنگاميكه اين تلگراف را ميفرستاده ، چنين ميخواسته كه ميرزا جعفر خان مشير الدوله وزير خارجه را بقم فرستد ، كه رفته از علماء دلجويى كند و آنان را با خود بتهران بازگرداند ، و به همين يك كار بس كرده و بديگر درخواستهاى مردم گردن نگزارد . پيداست كه اين نتيجه ايستادگى عين الدوله و همدستان او مىبوده كه هنوز انديشه رام شدن نميداشتهاند و شاه را آزاد نميگزاردهاند ، و هنوز اميد بفيروزى خود ميداشتهاند .
ولى كار بزرگتر از آن ميبود كه آنان ميفهميدند . مردمى كه در راه آزادىطلبى تا باينجا آمده بودند خاموش گرديدن آنان كار آسان نبودى . ولى درباريان اينرا درنمىيافتند و هر زمان بنيرنگ ديگرى دست مىيازيدند . همان روز عين الدوله از صدر اعظمى كنارهجويى نمود و شاه جاى او را بمشير الدوله سپرد ، و براى رفتن بقم عضد الملك رييس ايل قاجار و حاجى نظام الدوله را برگزيد . باز انديشه آن بود كه به همين اندازه بس كنند و خود را بديگر درخواستها آشنا نگردانند . با آنكه عين الدوله رفته بود دربار در نگهداشتن