شد و بخانهء امير بهادر رفت ، و با او از در سازش درآمد ، و آنشب را در خانه او بسر برد ، ولى چون بامدادان همراه كسان او به مسجد بازگشت ، ديگران فهميدند و با او بدگمان گرديدند .
روز شنبه بازارها باز شد و مردم به كار خود پرداختند ، ولى سرباز و قزاق و توپچى همچنان ميايستادند و هر سو پر از ايشان ميبود . امروز با دستور عين الدوله بمسجديان بيشتر سخت گرفتند . بدينسان كه اگر كسى ميخواست بدرون رود نميگزاردند ، ولى اگر كسى بيرون ميآمد جلو نميگرفتند . از نان و آب و ديگر خوردنيها بيكبار جلو ميگرفتند .
حبل المتين كه اين داستانها را چند ماه ديرتر ( پس از داده شدن مشروطه ) آورده ، در اينجا چنين مينويسد : « بنا بود سرباز بريزد و چهار نفر را در مسجد زنجير كنند و ببرند بيرون : يكى آقا سيد جمال روضهخوان ( واعظ ) . ديگرى حاجى شيخ محمد واعظ ، سوم حاجى شيخ مهدى واعظ ، چهارم ميرزا باقر روضهخوان « 1 » ، نميدانم بچه ملاحظه اين كار را نكردند » .
چون نويسندهء اين آگاهى سيد حسن برادر دارندهء روزنامه است ، و چنان كه گفتيم ، او اين زمان به عين الدوله پيوسته و براى او كار ميكرد ، ميتوان گفت كه عين الدوله چنين آهنگى ميداشته . چه اين واعظان در منبر بدگويى ازو ميكردند و چنان كه گفتيم او را به سيد جمال و حاجى شيخ محمد خشم بسيار ميبود .
نزديك نيمروز نصر السلطنه بنزد علماء آمد و چنين گفت : « من از طرف دولت مأمورم كه شماها را بمنزلهاى خودتان ببرم ، ولى نظر بارادت باطنى خود ، شما را با احترام بخانههاى خودتان برميگردانم » . آنان مردانه پاسخ دادند : « تا سرباز نيايد و ما را مجبور نكند ما از اين مجلس و مسجد بيرون نخواهيم رفت . يا بايد عدالتخانه برپا شود و يا ما را بكشيد » ، نصر السلطنه چون ايستادگى آنان را ديد دانست كه اگر بكارى برخيزد آشوب برپا خواهد شد ، و با همهء تندى و بيباكى كه درو ميبود نرمى نموده و بيرون رفت .
كار آب و نان به سختى رسيده ، و كسانى با رنج و بيم ، و به خواهش و درخواست از سربازان ، در تاريكى شب چيزهايى ميرسانيدند ولى نچندانكه از گرسنگى و تشنگى جلو گيرد .
امروز باز بهبهانى بباشندگان پيشنهاد كرد كه بروند ، و خود را بهر او دچار آسيب نسازند . چنين گفت : دشمنى صدر اعظم تنها با منست و با شما نيست . شما برويد و خود را رها گردانيد . آنان نپذيرفتند و از همراهى بازنگشتند . اين روز هم بدينسان گذشت .
يكشنبه بيست و سوم تير ( بيست و دوم جمادى الاولى ) ، باز بمسجديان سخت ميگرفتند و از رفتن كسى بدرون مسجد ، و از بردن چيزى ، جلوگيرى مينمودند . امروز باز ميانجيانى آمدوشد ميكردند ، و از عين الدوله پيامهاى نهانى به كسانى ميآوردند . خواست او اين
هامش
( 1 ) اينرا نميدانيم كيست .