صبح پنجشنبه دهم جمادى الآخر سال هزار و دويست و چهل و نه از عالم فانى به عالم جاودانى روى نهاد . چون اين سانحهء غماندوز بسمع مبارك خاقان عليين آشيان رسيد منشور ايالت خراسان و امارت آذربايجان را بنام اميرزاده محمد ميرزا عنايت و ارزانى داشت . از آن طرف چون اين خبر محنت ثمر به هرات رسيد قايم مقام مصلحت در مصالحه ديد ، چون اين امر به انجام رسانيد به مشهد مقدس معاودت نمود . روز ششم شهر صفر سال هزار و دويست و پنجاه حسب الاحضار به دربار خسرو عنايت شعار آمد ، به تشريف ولايت عهد دولت و بنيابت سلطنت مشرف گرديد . شانزدهم شهر مزبور نواب وليعهد روانهء آذربايجان گرديد . چون خسرو ميرزا با سه تن ديگر از برادران در عصيان و طغيان همداستان بودند در اردبيل محبوس گرديدند . خاقان عليين آشيان در شهر جمادى الاول عزيمت اصفهان فرمود . در پانزدهم جمادى الاخر مرض ذات الجنب آشكار ، چندانكه اطبا بمعالجه اقدام نمودند فايده نبخشيد . روز نوزدهم شهر مزبور بجوار رحمت ايزدى پيوست . اركان كشور و امراء لشكر جنازهء شهريارى را با اعزاز و احترام به بلدهء طيّبهء قم آورده ، در جوار بقعهء مطهرهء فاطمه بنت موسى عليها سلام اللّه مدفون گرديد . اولاد صلبى اين پادشاه ذى جود هنگام وفات پنجاه و هفت نفر ذكور و چهل و شش تن اناث بود . تاريخ وفاتش با « پادشاه ايران در اصفهان مرد » مطابق است . نظم :
چو مرگ افكند افسرى از سرى * نهد آسمان بر سر ديگرى
ذكر حقايق اخبار محمد شاه غازى و مجملى از حالات آن مروج مذهب پيغمبر حجازى
بعد از ارتحال پادشاه عالى مقام ، روز بيست و ششم همان ماه بتوسط قايم مقام اين مقدمه معروض وليعهد دولت ابد فرجام افتاد . بلا تأمل به اجتماع عساكر نصرت مآثر فرمان داد . پس بمراسم تعزيت اقدام نموده هفتم شهر رجب بروسادهء سلطنت جلوس « ظهور الحق » با سال جلوس ميمنت مأنوسش مطابق آمد . بعد از تهيهء اسباب جلال و جدال بعزم دار الخلافهء طهران پرچم و رايت اقبال در حركت آمد . برادران محبوس به احتمال فساد از