عباد ، هرجا احمقى بود از شراب هوشرباى دولت مست آمد ، و هركجا ابلهى ، با عيش و نعمت همدست گرديد . هر خزانى ربيع شد ، و هر تسديسى تربيع ؛ « 1 » همچنانكه ملك الشعراى كاشانى مرحوم گفت : « بيّاعان ز كال و هيزم ، آتشزن دودمان شدند ، و بقالان عراق و بغداد مستوفى دار العباد ، و وكيل شداد »
اين جهال بىتميز ، بدون رعايت و حفظ اعتبار و عزت اين مرد بزرگ عزيز ، چندانكه به مناصب عاليه ارتقا جستند ، از حدّ مايه و مقدار پايهء خود متجاوز شدند .
و از استماع معنى « رحم اللّه امرء عرف قدره و لم يتعد طوره » تصامم نموده التزام طريقهء ادب بالمرّه از دست دادند . بعضى از مالك سيرتان آن قوم ، چون لقب مقلوب خود را بر ملك اضافه ديدند به ذيل تنزيل
« كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالًا »
تمسك جسته ، رقم تمليك بر ما يملك اهالى ممالك كشيده ، تعدى را در مملكت لازم ، و تملك و تصرف در « ماء ، و دماء » مظلومين را ملازم شدند .
اگر نعوذ باللّه سخنى نه بر وفق خاطرخواه مسموعشان افتادى ، جانى بل خاندانى را بر باد دادندى . هر ناحيتى از ايران كه به تصرف آن بىدينان بود ويران شد ، و خزانهء سلطان چون « دل عاشقان » از صبر و قرار ، و « كف كريمان » و « كيسهء مفلسان » بىدرهم و دينار گرديد ، خلاصه از اثر افعال اين گروه بدفعال نخل صدارت را نهال آفت و زمان وزارت را ايام مخافت .
بيت
او مىكند جنايت و من مىكشم عذاب * در دست روزگار چو انگشت نادمم
اختر دولتش در حاق محاق آمد ، و ستارهء اقبالش در عين احتراق . آراء امم از او متغير و متبدل گشت ، و شاهنشاه ملك عجم از او بددل .
هامش
( 1 ) تسديس : چيزى را شش گوشه ساختن ، يا به شش جزء تقسيم كردن . به اصطلاح اهل نجوم واقع شدن ستارهاى در برج دوم از برج ستارهء ديگر .
تربيع چهار جهت ساختن ، يا چيزى را چهارگوشه كردن ، در اصطلاح اهل نجوم نظر كردن كوكب از برج سوم كه ربع فلك است به كوكب ديگر . مقصود آنست كه « هر عملى را نتيجهايست »