سردار لشكر خشكى انگليس و سرهنرى ليك « سواندر آنچيف » سردار بحرى ، پس از مقدمهء بوشهر از سركردگى معزول ، و جنرال « اوترم » نام بجاى ايشان منصوب گرديد .
مشار اليهما اين را نيز بر خود ناپسند و مرگ را بر آن زندگانى با ذلت و ننگ ، مرحج ديدند . هر دو خود را به ضرب گلولهء تفنگ و طپانچه مقتول گردانيدند .
ديگر از واقعات اين ايام آنكه مصطفى قليخان ميرپنجه با جعفر قليخان سرهنگ توپخانه كه به نظم لارستان مأمور بود ، چون غفلتا مقدمهء آمدن جهازات دولت انگريز به سواحل بنادر فارس روى داد ، ميرپنجه بعزم صيانت بنادر لارستان به بندر لنگه رفته ، رحل اقامت [ افكند ] روز بيستم ربيع الثانى جهاز بخار دولتى انگليس كه ميرزا حسنعلى خان دريابيگى بوشهر را به بندر بمبئى مىبرد حوالى بندر لنگه آمد .
چون خيام اردوى ميرپنجه را در كنار دريا ديد ، محض اشتهار ، به حركت بيفايدهء ناهنجار اقدام كرد . چند تير توپ به سمت خشكى انداختند . مصطفى خان به خيال آنكه شايد عزم خشكى نمايند ، قدرى از كنارهء دريا كناره كرده مستعد و آمادهء پيكار گرديد . آنان پسانداختن چند تير توپ عازم مقصد خود شدند .
ديگر از حوادث اين ايام مقدمهء بندر محمّره است كه چون اخبار آمدن جهازات دولت انگريز به دار الخلافهء طهران رسيد ، از كارپردازان امور به سرحدداران حدود و ثغور حكم رفت كه هريك از حكام ممالك محروسه از سواحل دريا به حراست و حفظ محل حكمرانى خود اقدام نمايند ، ولى به صراحت مقرر گرديد كه در فرضهء سواحل به محاربت ايشان اقدام ننمايند ؛ زيرا كه همچنانكه در جلادت و شجاعت اهالى ايران احدى را مجال انكار نيست ، در استعداد بحرى دولت انگلستان نيز كسى را جاى شبهه و گفتار نخواهد بود .
اميرزاده خانلر ميرزا احتشام الدوله به اقتضاى طبع غيور ، حراست بندر محمّره را ضرور ، مسامحه و تهاون را از رويهء جانسپارى در خدمت دولت و شيوهء ديندارى و دفاع برحسب شريعت دور دانسته ، بر خلاف مأمور با شش هفت فوج پياده نظام و جمعى سواره و جماعتى از چريك عربستان و لرستان و ميرزا ابو طالب خان كه سيدى سند و
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد جعفر خور موجى
ص٢١٠