گويا زبان حال روزگار در اين معنى مىسفت .
فضل اللّه وصاف :
به خردان مفرماى كار بزرگ * كه نايد ز روباه پيكار گرگ
اگر چنگ و منقار روئين كند * كبوتر كجا كار شاهين كند
سپه را مكن پيشرو جز كسى * كه در جنگها بوده باشد بسى
نتابد چو خورشيد جرم سما * نباشد چو گل رنگ و بوى گيا
لشكر بىسرور ، پاى ثباتشان از پيش بدررفته مستعدّ هزيمت شدند . از آن طرف سپاه انگريز نيز بواهمهء شورش اهل قراء دشتستان كه اطراف رزمگاه ايشان بود ، احمال و اثقال خود را افكنده راه بوشهر گرفته ، اهالى دهات اموال بجا مانده را متصرف آمدند . از طرف لشكر ايرانى دويست و پنجاه و دو نفر مقتول و پنج شش تن مأسور آمدند ، و دو عراده توپ به تصرف لشكر انگريز آمد . از قشون انگريز يكنفر سركردهء سواره و از افراد لشكر نيز جمعى به ديار عدم آواره آمد :
كار يك بينا نيايد از دو صد كيهان كور * شغل يك شنوا نيايد از دو صد گيتى كر
بعد از وقوع اين واقعه ، ايلخانى مجدد به ننيزك رفت رحل اقامت افكند .
عبد الحسين خان نيز بعد از استماع اخبار فرار شجاع الملك توپخانه و آقروق را در دالكى گذارده خود را به خشت رسانيد . عليخان سرتيپ قراگوزلو چون بعد از بارش ، رودخانهء دالكى طغيان كرد ، و عبور ممكن نبود ، مراجعت به دالكى نموده به نگاهدارى توپخانه متوقف شد . اميرزاده مؤيد الدوله حكمران مملكت فارس كه در آن ايام متوقف كازرون بود به خشت آمد . مردم پراكنده را جمع كرد . با سليمان خان افشار ميرپنجه و سوارهء افشار و چريك خشتى به دالكى آمد . چهارده عراده توپ و سرباز قراگوزلو را از دالكى برداشته به ننيزك رفت و منتظر ورود كشيكچى باشى دولت عليّه و سردار لشكر نصرت شعار مأمور گرديده ، پس از توقف همهء لشكر در ننيزك حسن تدبير ايلخانى در شوراى سابق به درجهء ظهور رسيد .