ظهير الدوله از قندهار با جماعتى از خويش و تبار ملحق به غازيان جلادت شعار شدند .
همچنين عبد العزيز خان هزاره و ملا عبد العزيز وكيل و عطاء اللّه خان تيمورى با جمعى سواره و پياده مستعد و آمادهء خدمت گرديدند .
پس اميرزاده حسام السلطنه ، عبد الباقى خان را به حكومت شاقلان و رحمت اللّه خان و امير علم خان قاينى را با لشكرى جرار به اسفرار مأمور فرمود . حكم محكم به سردار عليخان شرف صدور يافت كه از سيستان به اسفرار آمده در انجام خدمت با مأمورين همداستان گردد . چون سردار احمد خان چنان كه سمت تحرير پذيرفت ، از دولت رحمت آيت روى برتافته و قلعهء فوه را مأمن عافيت خود ساخته بود . رحمت اللّه خان به قصد تدمير مشار اليه قلعهء لاش را به حيطهء تصرف آورده به عزيمت قلعهء فوه در جناح حركت بود كه در اين اثنا از خير اللّه خان برادرزادهء امير دوستمحمد خان كه به حكومت فراه اشتغال داشت ، آدمى به استعجال رسيد و پيام رسانيد كه : چنانچه لشكر نصرت اثر به جانب اين صوب رهسپر شود ، قلعهء فراه را سپرده ، و خود در عداد چاكران دولت ابدبنيان شمرده خواهم آمد .
رحمت اللّه خان و امير علم خان عزيمت قلعهء تجك ، پنج فرسنگى فراه نمودند كه در آنجا اقامت نموده و منتظر خبر ثانى از خير اللّه خان باشند . جان محمد خان اسحاق - زائى كه ساكن قلعهء تجك بود بر فراز بارهء عصيان برآمد . سه روز بازار گيرودار رواجى داشت ، روز چهارم به حيطهء تصرف درآمد . از اهالى سيستان همراهى سردار عليخان جمعى را به محارست آنجا گذاره ، قصد قلعهء فوه داشتند كه سردار سلطان احمد خان به محض اطلاع پسر و داماد خود را به رسم « نوا » نزد رحمت اللّه خان فرستاد كه روانهء خدمت حسام السلطنه دارد .
سردار عليخان سيستانى نيز جمعى سواره از سيستانى را به اطاعت رحمت اللّه خان ملتزم ساخت و خود عازم خدمت حسام السلطنه گرديد . از آنسو حسام السلطنه ، شهاب ميرزا را با ميرزا نجف خان ، و حاجى عبد الواحد خان كلانتر اسفرار را با دويست سوار افغان به تسخير اسفرار مأمور گردانيد . مأمورين بعد از ورود به حوالى
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: محمد جعفر خور موجى
ص١٨٢