تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
چون اندك زمانى گذشت سعيد خان كه در سواحل افريقا بود به مسقط مراجعت نمود . فصل تابستان هم رسيد و بسبب حرارت هوا لشكركشى اهالى ايران به آن ساحات به ظاهر مشكل به نظر مىآمد ، پسر خود سيد ثوينى را با لشكرى گران و استعدادى شايان به تصرف بندر عباس مأمور نمود ، سيد ثوينى بعد از ورود به جزيرهء قشم شيخ عبد الرحمن را با جمعيت قشمى با خود متفق ساخته به بندر سرور ، كه يكفرسخ و نيم به بندر مسافت دارد ، به خشكى آمدند . مستحفظين بندرعباس قوت توقف و مدافعه در خود نديده طريق فرار پيمودند . سيد ثوينى بلامانع به بندر درآمد . به استحكام قلعه و حفر خندق و ساختن سنگر مشغول گرديد . از اين سوى چون اين خبر به فارس رسيد ، اميرزاده مؤيد الدوله امناى دولت گردون عدّت را اطلاع داد . پس از اجازهء مجدد فتح بندر را تصميم عزم داده . فرزند خود عبد الباقى ميرزا را با عبد اللّه خان صارم الدوله كه در آن وقت متوقف فارس بود ، و رضا قليخان سرتيپ فوج عرب و جمعى سواره و توپخانه به تسخير بندر و تدمير جماعت خوارج بدسير مأمور داشت . محمد حسنخان سردار حاكم كرمان نيز بر حسب فرمان قضا جريان ، ولد خود عبد اللّه خان را و امامعلى خان و رستمخان قراگوزلو را با افواج بحر مواج و توپخانه و جمعيت چريك و آذوقه از آن سمت روانهء بندر عباس نمود . اين دو لشكر در نيمفرسنگى بندر تلاقى نموده متفقا در حوالى قلعه رحل اقامت افكندند . بعد از انقضاء يكهفته و ارسال رسولان چرب‌زبان آشكار و نهفته ، و اتمام حجت از در مقاتلت و مبارزت درآمدند . با توپهاى صاعقه‌بار جنگ در پيوسته روز روشن چون شب تار گرديد و از لجّهء آندولجهء پرشور « خليج و عمان » محيط غمان شد و سواحل فرضهء بندر عباس درياى خون . عاقبت خوارج غدّار
« أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ - النَّارِ »
واهمهء
« وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ »
لطمه‌زن خاطر گشته ، سفينهء قرار و ثباتشان درهم شكسته . مخذول و منكوب فرار به سمت جهازات طيارات كه در كنار دريا آماده و طيّار داشتند نموده ، برخى به ضرب شمشير