مطالبت نمود . شيخ سيف خان به تغافل گذرانيد ، عزيز خان سرهنگ فوج چهارم تبريز را با آقا ميرزا محمد فسائى كه در آن وقت حاكم سبعه از محالات لارستان بود ، و تفنگچى چريك آنجائى به تصرف و تسخير بلوك رودان و احمدى مأمور گردانيد .
قلعهء احمدى را مدتى محصور داشتند ، فتح قلعه ميسر نشد . چون فصل تابستان مقتضى توقف زياد نبود گرگ آشتى « 1 » نموده مراجعت نمودند . [ در ] به دو اين دولت ابدمدت و ايالت اميرزاده فيروز ميرزا نصرت الدوله حسب الامر كارگزاران درگاه ، نصرت الدوله با سپاهى رزمخواه از سمت فارس ، و از جانب اميرزاده مؤيد الدوله حكمران كرمان ، اميرزاده عبد الباقى ميرزا با لشكرى شايان عازم بندرعباس گرديدند . شيخ سيف خان چون زورق وجود خود را در بحر ابتلا چهار موجهء بلا ديد ، قوت معارضه از خود مسلوب و جمعيت خوارج و غيره را كه خود فراهم آورده بود ، در جنب ايشان مغلوب يافت . از در انقياد و ضراعت درآمده ماليات و پيشكش مقرره را بالمضاعف در وجه كارگزاران اميرزاده نصرت الدوله كارسازى نمود و متعهد خدمات سنوات آتيه به همين قاعده و ضابطه گرديد . لشكر مأموره مراجعت نمود .
در اين وقت شيخ سيف خان كه سالها به نيابت بندر عباس مىپرداخت به عالم آخرت شتافت . شيخ سعيد همشيرهزادهء مشار اليه ، حسب الامر امام مسقط به نيابت رسيد . در اين هنگام حاجى محمد رحيم خان شيرازى كه سالها در بندر بمبئى به تجارت اشتغال داشت و زمانى ملك التجار ايرانى و مصلحتگزار بود ، و به اين سبب جماعت انگريز به بهانه و دستآويز ما يملك آن را متصرف گرديدند . مشار اليه از بندر بمبئى بعزم عتبات مسافرت كرد . پس از دريافت فيض زيارت از طريق كرمانشاهان به دار الخلافهء طهران آمد . چون اطلاع كامل از معاملات و مداخل شميل و ميناب و بندر عباس و ساير توابع آنجا داشت ، از كارگزاران دولت ابدمدت ، حكومت بندر عباس و ساير توابع را مستدعى شد ؛ مقبول افتاد ، و به شيراز آمد . از شيراز با جمعيتى لايق روانهء بندرعباس شده به حوالى بندر رسيد . شيخ از در حيلت و خديعت
هامش
( 1 ) گرگ آشتى : صلح دروغين ، سازش موقتى