امين در دم به قتل ابو نواس فرمان داد . چون نطع و شمشير آوردند ، ابو نواس اين ابيات را انشاد كرد : اميرى غير منسوب الى شىء من الحيف . الخ . . .
امين نيز وى را بخشيد و صله داد .
5 ص 425 راجع به كلمه « استاد الدار » و تفسير آن ، قلقشندى در كتاب « صبح الاعشى ج 5 ص 457 » در قسمت القابى كه از لفظ فارسى تركيب شده چنين نوشته است :
« استددار » به كسر همزه ، لقب كسى است كه تصدى داد و ستد اموال سلطان را بر عهده دارد ، و فرمانهاى او را در اين باره به كار مىبندد ، و آن مركب از دو لفظ فارسى است ، يكى « استذ » به كسر همزه و سكون سين و تا و ذال معجمه به معنى :
گرفتن . و ديگر « دار » يعنى نگاهدارنده ( وصف فاعلى لفظ مذكور ) و مجموع كلمه به معنى « متولى اخذ » است ، زيرا وى تصدى دريافت اموال را بر عهده دارد .
و گاه اين كلمه به صورت « ستد دار » با اسقاط همزه و كسر سين نيز تلفظ مىشود .
اين كلمه را نويسندگان متكلف در فصاحت به ضم همزه اول و الحاق الف بعد از تاء خوانده مىگويند : « استاد الدار » يا « استاد دار » به گمان اين كه لفظ « دار » در اين جا عربى و به معنى « خانه » و « استاد » نيز به معنى « سرور و بزرگ » است ، و اين خطا و اشتباه است . بر عكس مردم عامى كلمه مذكور را درست تلفظ مىكنند ، و آن را با كسر همزه و حذف الف بعد از تاء مىخوانند .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٤٥٧