( 457 ) . كيجم : برگستوان ، زره اسب . ( م )
( 458 ) . در ديوان سنايى غزنوى ، « شاهدى » آمده است . ( م )
( 459 ) . ظاهرا منظور « بهشتىاى » است . در ديوان سنايى ، « شهيدى » ، و در ترجمه انگليسى « نعشى » آمده است . ( م )
( 460 ) . [ در ترجمه انگليسى اين قسمت حذف شده و در توضيح آن چنين آمده : ( م ) ] در اينجا يك برگ عبارات مسجع حذف شده است ، اين عبارت عمدتا شعر بود و حاكى از آن است كه كشاورز نمىتواند سرباز خوبى باشد .
( 461 ) . اماج [ به فتح اول ] : افزار برزيگران . ( م )
( 462 ) . چمچه [ به ضم اول ] : پيمانه . ( م )
( 463 ) . أماج [ به ضم اول ] : نوعى آش از آرد . ( م )
( 464 ) . پارهبان - بر وزن سايهبان ، گلهبان و چوپان و پاسبان و نگاهبان را گويند . برهان قاطع ( م ) .
( 465 ) . قين : شكنجه . در ته قين مرد ، يعنى در زير شكنجه هلاك شد . ( م )
( 466 ) . يعنى ميرزا ابابكر مقدمه لشكر را فرستاده بود و آن مرد راست گفته بود و بر سر آن گفته هلاك گشت . ( م )
( 467 ) . يراغ - به فتح اول ، اسبى را گويند كه از بسيارى سوارى قابليت آن پيدا كرده باشد كه برو سوار شده از جايى به جايى ايلغار كنند ، يعنى به زودى بروند . برهان قاطع ؛ يسال : لشكر . يراغ ببيند و يسال كند يعنى از قشون سان ببيند .
( 468 ) . توغ : علم و نشان . لغتنامه ؛ يعنى كسانى كه قبلا دسته يوغ را در دست مىگرفتند اكنون امير شده و پرچم برافراشته بودند و ميدان سان و رژه را ، محل خرمن كوبى پنداشته دور هم مىگشتند . ( م )
( 469 ) . يعنى با يك چنين سپاهى به غارت پاليزى رفتن هم خطرناك است . ( م )
( 470 ) . خچر : استر ، قاطر . كلمهايست هندى . لغتنامه ؛ ماده استر ( م ) .
( 471 ) . ثوامن : جمع ثمين ، ارزشمند ، گرانبها .
( 472 ) . بيام ، ممكن است جمع بام بوده باشد هرچند كه بام كلمه فارسى است و جمع مكسر ندارد . ( م )
( 473 ) . يعنى تمام قلاع و ذخاير دوباره به دست كفار تبت افتاده بود . ( م )
( 474 ) . اين رقم ظاهرا به مدت سلطنت ابابكر اشاره دارد و نه به طول عمر او . اگر زمان مرگ محمد حيدر ميرزا [ جد مؤلف . ( م ) ] در 868 سلطنت ابابكر را محاسبه كنيم مدت آن 35 سال خواهد بود ، اما وى چند سالى در دوران حيات ميرزا [ محمد حيدر . ( م ) ] بر بيشتر قسمتهاى مملكت او اقتدار داشته است . معلوم نيست كه مؤلف ما بر چه مبنايى سلطنت ابابكر را چهل و هشت سال محاسبه كرده است .
( 475 ) . [ در ترجمه انگليسى عباراتى را در اينجا حذف كرده و توضيح داده : ( م ) ] در اينجا سه سطر مطلب مسجع در ارتباط با شرارتهاى ابابكر حذف شده است .
( 476 ) . شتيم [ ش ] به معنى مشتوم ، دشنام يافته . لغتنامه .
( 477 ) . خواب برادر مرگ است . ( م )
( 478 ) . يعنى هيچكس نسيت كه دنيا به او جفا نكرده باشد . ( م )
( 479 ) . كرايى : برابرى . ( م )
( 480 ) . ظاهرا از « چنان كه گفتهاند . . . » تا « مىارزد » عباراتى است كه شايد جزو متن اصلى نبوده و از سوى مستنسخ به آن افزوده شده ، چه به سياق عبارات ميرزا حيدر نمىماند . به ويژه چهار بيت اولى ، بسيار سست مىنمايد . ( م )
( 481 ) . 920 ( م ) .
( 482 ) . اولجه : به فتح اول و ثانى ، غارت ، غنيمت گرفتن . ( م )
( 483 ) . قالين : قالى ، قاليچه . لغتنامه ( م )
تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 752
مساهمون: ميرزا محمد حيدر دوغلات
ص٧٥٢