در دست داريم . اولى با اشاره به بيست نمونهاى كه شكار كرده مىگويد : « نر بالغ به ابعاد عظيمى از جثه دست مىيابد . طول پوست يكى از آنها كه اكنون در كلكسيون من جاى گرفته ، بدون احتساب دم ، يازده فوت است كه خود دم نيز به سه فوت مىرسد . بنابراين طول آن مجموعا به 2 ساژن [ درست 14 فوت انگليسى ] مىرسد ، ارتفاع كوهان شش پا [ به عبارت ديگر 18 پهناى دست ] ، محيط متوسط بدن يازده پا ، و وزن حيوان از 35 تا 40 پوند [ 4 / 1 11 الى 4 / 3 13
C . W . T
] است . مختصر
thgiewderdnuh
يعنى وزنهايست در انگلستان كه برابر 112 پاوند مىباشد ، و در آمريكا معادل 100 پاوند است . ( م ) ] كلنل وارد كه او نيز گاو وحشى زيادى شكار كرده مىنويسد : من اندازههاى يك حيوان بالغ را 2 / 1 15 پهناى دست [ برابر با چهار اينج يا 16 / 10 سانتيمتر . ( م ) ] يافتم . گاوى كه من در سال 1869 ديدم و حامله بود به 2 / 1 17 پهناى دست بالغ مىشد ، و يك نويسنده آسيايى [ در يك نشريه ادوارى ورزشى ] در 1884 ، بلندى گاوميش نر را 18 پهناى دست نوشته است . اندازه گرفتن يك حيوان مرده آسان نيست و به نظر من امكان هرگونه اشتباهى وجود دارد . در دو اندازهگيرى دقيق ، ابعاد گاوها 16 پهناى دست ثبت شده و به گمان من تفاوت آنها بيش از 6 تا 8 اينچ نيست و اين در صورتى است كه بلندى آنها به 2 / 1 17 تا 18 پهناى دست برسد . . . يك گلوله از نوع 500 فشارى براى از پا درآوردن يك گاو نر كافى است . » همچنين به گفته وى ، شاخهاى گاو نرى كه در سال 1869 ديده شده ، كلا 31 اينچ بوده است و همتاى ديگر آن در حدود 1886 شاخهايى به طول 2 / 1 31 اينچ داشته است . هر دو اين نمونه در قسمت شرق لاداخ شكار شدهاند . محيط شاخ در قسمت تحتانى 15 اينچ تشخيص داده شده است . ( ر . ك : پرژوالسكى ،
s . g . r . p
18 شماره 1 ، ژانويه 1874 ، ص 81 ؛ وارد در راهنماى كشمير و لاداخ
) kadal dna rimhsak ot ediug (
، چاپ سوم ، كلكته ، 1887 ، ص 77 ، 76 ) .
( 390 ) . ناشباتى : گلابى ( به نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) .
( 391 ) . تقريبا در تمام نوشتههاى معاصر تركستان شرقى ، به توصيف غبار آن پرداختهاند . اين طوفان خاك به عكس استدلال مؤلف ، از ويژگىهاى طبيعت هندوستان نيست ، بلكه در حال حاضر هواى آن از آرامترين هواها است و فقط به مدت كوتاهى پس از نزول برف يا باران ، اين آرامش ناپديد مىگردد . طوفانهاى شنى كه تصادفا روى مىدهد ، كاملا تابع پديده غبار است . در مورد برخى خصوصيات مه و طوفانهاى شنى ، ر . ك :
ص 196 ، پىنوشت شماره 21 . و بخش 3 مقدمه اين جلد .
( 392 ) . عبارتى از گلستان سعدى . راس [ باب اول - در سيرت پادشاهان ، حكايت ششم . ( م ) ]
( 393 ) . تنها در يكى از نسخ « پسر » آمده ، در نسخ ديگر « امير خود » آوردهاند . يوسفان شايد نامى محرف بوده باشد و شايد هم صورت محرفى از يوسف جان - به تبعيت از شيوه اندجانى - بوده باشد .
( 394 ) . شايد همان گلوجهباشى نقشههاى معاصر باشد ، اما آتوبوم باشى تا حدودى به آتباشى - از توابع نارين - اشاره دارد كه در اين تاريخ اكثر از آن محل نام برده شده است . با وجود اين ، آتباشى بايد بسيار دور بوده باشد و كاملا در مسير واقع نشده ، در حالى كه گوبى باشى در حدود يك منزل بالاتر از ميرزا تراق واقع شده آنچنانكه در نقشهها مشخص است ، و آن محل نيز بايد در همان فاصله از تشق داش قرار گرفته باشد كه در متن ، ظاهرا منظور از توشكو همان بوده است . [ آتباشى : سراب ؛ آتوبوم باشى : سراسبم ؛ [ دشيك ] داش :
سنگ سوراخ شده . ( م ) ]
( 395 ) . باز شده است ؛ ممتد گشته است . ( م )
( 396 ) . 908 ( م ) .
( 397 ) . سال خوك ( م ) .
( 398 ) . 20 [ 9 ] ( م ) .
( 399 ) . فرخش : به فتح اول و ثانى بر وزن بدخش ، به معنى كفل اسب و استر گاو و ديگر چارپايان باشد . برهان قاطع .