( از سياق كلام چنين برمىآيد كه كش و فرخش به معنى نشيب و فراز و تغيير و تحولات است . ( م )
( 400 ) . ظاهرا به عنوان قافيه و سبع كلمه ايغار است ، مثل باغ و ماغ ، آش و ماش و . . . ( م )
( 401 ) . بولجار : جاى پناه ، ميدان جنگ ، كارزار . لغتنامه ؛ بولجار و مولجار : سان ورژه . ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) .
( 402 ) . قراقولاق : سياهگوش . ( م )
( 403 ) . ظاهرا همان دليله است و در ترجمهء انگليسى هم به همان صورت نوشته شده . « دليله ، زن دربارى كه سامسون را - پس از قطع موهاى وى كه نيروى او وابسته بدان بود - تسليم فلسطينيان كرد . دليله مظهر نفوذ مخربى است كه زن ممكن است در مرد داشته باشد . فرهنگ فارسى معين ( م ) .
( 404 ) . يكّه : تنها ، منفرد . ( م )
( 405 ) . بارقى يا يارقى . در متن تركى مؤكدا ، يارقى خوانده مىشود . - راس
( 406 ) . در متن اصلى خوانا نيست ، از روى ترجمه انگليسى نوشته شد . ( م )
( 407 ) . منظور بابر پادشاه است . ( م )
( 408 ) . حروف اين اسم مبهم است . - راس
( 409 ) . شايد بلتا كار .
( 410 ) . پايين ( م ) .
( 411 ) . [ در ترجمه انگليسى ابيات را حذف كرده و چنين توضيح داده : ( م ) ] سه بيت كه احتمالا از فردوسى است حذف شده - راس
( 412 ) . [ در ترجمه انگليسى ، مخالف رو به بازشيرك آورده ، نوشته و چنين توضيح داده : ( م ) ] عبارت ، « روبه بازشيرك شده » خوانده مىشود . بدين ترتيب ، شايد بازشيرك نام محلى بوده باشد ؛ اما اين امر قطعى نيست . - راس [ معنى عبارت ظاهرا اين است كه دشمن روباه ، مجددا شير شده . ( م ) ]
( 413 ) . معنى عبارت « از آن . . . انطفا گذشت » اين است كه از نيمروز تا غروب جنگ ادامه داشت . ( م )
( 414 ) . يعنى گفتند كه دشمن از مواضع سخت خود بيرون آمده و به زمين صاف سرازير گشته است . ( م )
( 415 ) . قابر شايد نام محلى بوده باشد . ( م )
( 416 ) . يسال : جناح لشكر . لغتنامه ( م ) .
( 417 ) . جونغار ( جوانغار ) : جناح چپ . ( م )
( 418 ) . غول ( قول ) : قلب سياه . ( م )
( 419 ) . برنغار ( برانغار ) : جناح راست . ( م )
( 420 ) . يعنى از اويغورانى كه به خراسان مهاجرت كرده بودند . اگر چه اين اشاره به اويغوران خراسان ، مختصر مىباشد اما جالب است . مقايسه كنيد با ابوالغازى ، صص 51 - 50 .
( 421 ) . يعنى خبر آورد كه ميرزا ابابكر به سامان لشكر مشغول است . ( م )
( 422 ) . جيبه [ ج ب ] : زره . لغتنامه ؛ اسلحه . ( از ترجمه انگليسى ) ( م ) .
( 423 ) . يعنى عده از مردمى كه همراه مير ايوب آمده بودند و كوچ و علايقه نداشتند ، تصميم گرفتند به جانب قابرتكين و حصار بگريزند اما قصد آنها آشكار شد . ( م )
( 424 ) . يعنى كته بيگ نيز قصد فرار داشته است . ( م )
( 425 ) . يعنى بابر پادشاه . ( م )
( 426 ) . [ در ترجمه « مغولان » را افزوده و توضيح داده : ( م ) ] ظاهرا كسانى كه همراه خان از سوكات برمىگشتند .
( 427 ) . پهلو مال : باريك . ( ترجمه انگليسى ) ( م ) .
تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 750
مساهمون: ميرزا محمد حيدر دوغلات
ص٧٥٠