كه قفل تسخير او را به كليد تيغ جهانگشاى گشاده باشم بىادبانه تصرف نمايى ، 601 از سوى قاعده دور به سوء ادب نزديك . « 1 » هم از اين مقوله از جانبين به كرات آمد شد واقع شد .
آخر الامر منجر به آن شد كه خان در آن تابستان بر سر بدخشان [ رود ] « 2 » به وقتى كه عزيمت مصمم شد يكى از پسران ميرزا ابابكر را عمّم به عنوان فرزندى نگاه داشته بود در اين اثنا گريخت . در افواه شهرت گرفت كه پيش سيونجك خان رفت كه از رفتن خان بياگاهاند و تحريض به كاشغر نمايد . 602 از اين سبب بنده را در كاشغر گذاشتند . بنده در كاشغر به مهمات ضبط آن حدود اشتغال نمودم . آن پسر ميرزا ابابكر در راه به دست بعضى مردم كه تعاقب نموده بودند كشته شد . خان تا بدخشان رفتند . هرچه در آن حدود رفتند ميرزا خان از روى عجز و اضطرار به قلعه ظفر خزيد ، از كرده كه ناكردن او اولى بود پشت دست به دندان ندامت گزيد . چون خان ديد كه هرج و مرج تمام به حال وى و ولايت راه يافت ترحم نموده بازگشت .
بيت :
مِها تو بپرور كهان را به مال * يكى مال يابد يكى گوشمال « 3 »
ميرزا خان ديگر خود را دانست و پاى از حد اعتدال بيرون ننهاد . باز الى يومنا آن ولايت داخل ولايت كاشغر است ( 243 ر ) مع هذا ميان اين دو خويش غبار كين و وحشت انگيخته و خاك نقار بيخته گشت ، تا آخر عهد گفتگو على الرسم مىبود و صفاى و صداقت فى الجمله به كدورت خاطر ماندگى مكدر شد . « 4 » اول به ميرزا خان و آخر به خان هيچ وفا نكرد .
نظم :
اين جهان بر مثال مرداريست * كركسانند در هزار هزار
آن مر اين را همى زند مخلب 603 * وين مر آن را همى زند منقار
هامش
( 1 ) . نگ : - از سوى . . . نزديك .
( 2 ) . نب : - رود .
( 3 ) . نگ : - بيت مها . . . گوشمال .
( 4 ) . نگ : + مردم آن ولايت .