مطلقا به متصرفات ميرزا ابابكر مزاحمت نتوانست كرد . از تنگ بالا تا ساريغ چوبان تعلق به ديوان كاشغر مستمر ماند .
بيت :
چو دشمن به دشمن شود مشتغل * تو با دوست بنشين به آرام دل
مصداق حال شد . مدت دوازده سال از تنگ بالا خارج بدخشان شده داخل كاشغر گشته بود . بعد از آنكه خان فتح كاشغر كرد آن ولايت را بر سبيل ولايت كاشغر به امرا قسمت نمود . مير بيگ محمد كه سابقا احوال او مذكور شده است آنجا رفت . در هنگام حكومت او و خان هزارجهء است از هزارجات بدخشان و هرچه آن را مردم بدخشان درازو خان مىگويند و مردم كاشغر ساريغ چوبان .
درازوخانى او را مغافصه كشتند 597 و توسل به ميرزا خان جستند . 598 ميرزا خان نيز بى از سابقه تاملى آن ولايت را تصرف مالكانه نمود . سخن اينكه در اصل اين ولايت از بدخشان است ، بلكه بدخشان عبارت از اين هزارجات است . ميرزا ابابكر به زور گرفته بود . چون كار ميرزا ابابكر اختتام يافت اين ولايت به اصل راجع شد ؛ ع « 1 » : بازگردد به اصل خود همه چيز . و سخن « 2 » خان 599 آنكه اين ولايت مدت دوازده سال بود كه از قوت سرپنجه استيلاء ميرزا ابابكر از آن سررشته اصل گسيخته داخل ديوان كاشغر شده ، چون پادشاه على الاطلاق ، - جلّ جلاله - به مقتضاى حكم قاهره ، « 3 » ممالك متصرفه ميرزا ابابكر را به ضرب شمشير و قوت شيرمردان دلير در ضبط تصرف ما آورد ، اگر تو را از روى عمه زادگى و برادرى « 4 » آرزوى اين ملك مىبود بايستى به مبارك باد ( 242 پ ) فتح ، معتبران فرستاده التماس آن مىنمودى كه زمان عجز اين جانب و استيلاى 600 ميرزا ابابكر آن ولايت كه حاصل الفهوم بدخشان است خارج شده بود اكنون بعون عنايت از آن عزيز ، برادر بزرگوار ملتمس مىرود كه از روى عنايت اين ممالك را سيورغال نمايند .
چون از اين در مىآمدى هر آينه شفقت برادرى ملتمس تو را مبذول مىداشت « 5 » ولايتى
هامش
( 1 ) . نگ : - ع .
( 2 ) . نگ : + ميرزا .
( 3 ) . نگ : - على الاطلاق . . . قاهره .
( 4 ) . نگ : - از روى . . . برادرى .
( 5 ) . نگ : - كه زمان عجز . . . مىداشت .