نمود . امير جبار بيردى اين پيشكشها را به زبان فصيح كه در آراى اهل توره مىباشد به ابلغ بيان به عرض رسانيد . منصور خان همه آن را به سمع رضا اصغا نموده تمام آن به قبول تلقى فرمود . خان زانوها زد و دست احترام را در پيش اكرام عقد كرده ايستاد .
منصور خان طلب داشته جاى در پهلوى خود داد و گفت ، اگر چه من به سال كلانم اما از روى رتبت تو مرا به جاى پدرى ، چه جاى اين همه تواضع است . خان بار ديگر زانو زده ساحت احترام منصور خان را به مسافت تعظيم توسيع داده نشست . منصور خان بار ديگر پيش طلبيد ، فحواى مقاله اول را بر سبيل مبالغه به ابلغ عبارت اعادت نمود . دست خان را گرفت و به پهلوى خود كشيد . خان بار ديگر زانو زده بر مقر قرار گرفت .
بيت :
نشستند با هم به رامشگرى * دو شهزاده همچون مه و مشترى « 1 »
منصور خان ابتدا به سخن كرده فرمود كه مرارت انقلابات ايام كه در كام روزگار فرخنده فرجام رسيد ، چون گذرانيدى ؟ خان بار ديگر مراسم تعظيم را تقديم نموده معروض داشت كه ادبارى كه اختتام آن به اقبال باز گردد و فراقى كه آخر به وصال انجامد ، حلاوت اختتامش مرارت ابتدايش را فراموش گرداند .
نظم :
تلخى كه ز هجر او كشيدى * صد زهر مرار وزو چشيدى
چو آخر او وصال باشد * آن باده همه حلال باشد « 2 »
به حمد اللّه و تقدس كه آنچه گذشته بود به سالهاى دراز ( 235 ر ) اين يك لحظه تلافى آن توان كرد . آنگاه در باب مهمات نظامى و استحكام و داد 566 سخنان رفت و آنچه بايست مؤكد به غلاظ شداد قسم كردند و در ترغيب يك جهتى و استحكام سلاسل مودت كه بر سبيل دوام مسلسل باشد تأكيدات رفت . چون همه مهمى به اتمام رسيد روز به آخر رسيده بود . منصور خان به خان ؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . نگ : - بيت نشستند . . . مشترى .
( 2 ) . نگ : - نظم تلخى . . . باشد .
( 3 ) . نگ : + پيشكشها با ارزش از اسبان و نقره و پارچههاى گلدار و جامهها زر بفت داد .