دست شاهى بيگ خان افتادند ، پادشاه خود را طرف كوههاى جنوبى ولايت فرغانه زد و بدر رفت . مشقت بسيار و فلاكت بىشمار كشيد « 1 » . مع هذا والدهء ايشان همراه بود . اكثر ملازمان پادشاه ، همه به كوچ و عيال بودند . در آن سفر كه « 2 » « السّفر قطعة من السّقر » 50 لفظ درربار و گهرنثار امام اخيار و مقتداى ابرار ، امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - 51 فرمود كه اگر نيستى كه پيامبر چنين فرموده ، كه من مىگفتم « السّفر قطعة من السّقر » اشمل به آن سفر بود . از جزويات و كليات جفا و جفاكارى اين چرخ كژ رفتار و فلك غدار آنچه ممكن كينه « 3 » گذارى از بهر بى « 4 » اعتبارى و خوارى عزيزان هر ديارى « 5 » نگاه مىداشت ، همه در آن راه نثار و ايثار پادشاه گردانيد . « 6 » به الوان عقوبت و به انواع صعوبت به حدود حصار كه دارالملك خسروشاه بود رسيدند و چشم داشت انسانيت كه وى « 7 » به آن مشهور بود « 8 » مىداشتند . وى فلكوار برگشت و روى انسانيت را گردانيد و پشت بىمروتى را روبروى آن صاحب مروت داشت . اما اين مقدار كرد كه زياده تعرض نرسانيد . به همان رنگ شكسته و ريخته و بيميده 52 و گريخته « 9 » به طرف غورى و بقلان گذشتند . چون به آن حدود رسيدند پشت قوت قرار شكسته و پاى مجال رفتار بسته شد .
چند روزى توقف واقع شد . ع « 10 » : اى بسا نقصان كه در ضمنش بود يك نوع سود . اگر چه آن ايستادن در آن محل شاق مىنمود اما حضرت حكيم بر حق و حاكم مطلق را جلّ جلاله در آن انظار « 11 » الطاف بود كه چشم هر بينندهء دوربين اهل مصلحت نمىديد . در خلال اين احوال « 12 » كوكبهء آمدن شاهى بيگ خان به حصار و دبدبهء ايلغار محمود سلطان به قندوز ، « 13 » دمدمه غرور خسرو شاه را چون كوس دولتش تهى ساخته ، به آن شرح كه سابقا مذكور شد ، ( 106 پ ) نادانسته وى نيز به كوههاى غورى رفت . چون نزديك رسيد ، خبر پادشاه كه در غورى بود در ميان افواه افتاد . در همان شب تمام خدم و حشم و
هامش
( 1 ) . نت : - كشيد .
( 2 ) . نگ : + پيامبر فرموده .
( 3 ) . نب : كنيد .
( 4 ) . نت : - بى .
( 5 ) . نب : هر دو يارى / نت : مرد يارى .
( 6 ) . نگ : - لفظ درربار . . . گردانيد .
( 7 ) . نت : كردى .
( 8 ) . نت : مىبود .
( 9 ) . نت : شكسته و گريخته و بيميده و ريخته به .
( 10 ) . نب ، نگ : - ع .
( 11 ) . نت : انطار .
( 12 ) . نت : + و .
( 13 ) . نت : + و .