خان ابن محمد خان ابن خضر خواجه خان ابن توغلقتمور خان است . پادشاهى بود به انواع فضايل آراسته ، به خصال حميده پيراسته . از اين همه خصلت ، شجاعت و مروت او ( 105 ر ) غالب بوده « 1 » . در شعر تركى بعد از امير على شير ، كس مقدار او نگفت . ديوانى دارد « 2 » تركى در غايت غدوبت و مبيّن نام نظمى ساخته در فقه ، بغايت رسالهء مفيد است و مقبول خلايق ، و عروض تركى نوشته كه پيش از وى كس عروض تركى به آن لطافت ننوشته و رساله والديهء حضرت نظم كرده و وقايع 46 نام تاريخ تركى در غايت سلاست و روانى و عبارت پاكيزه منقح ، قريب الفهم . اينجا بعضى روايات از آنجا « 3 » كرده خواهد شد .
و موسيقى و غيره به فضايل او پيش از وى در دودمان او غالب كس نگذشته است و واقعات غريبه و تختگيرىهاى عجيبه دست داده كه به تحقيق از ابناى او كس را دست نداده . در دوازده سالگى بود كه ميرزا عمر شيخ از عالم برفت . در تاريخ وقايع كه تأليف وى است ، به اين صناعت و عبارت آورده ، هر چند كه تركى است اما تيمنا آورده مىشود ، تركى : كه « دوشنبه گونى رمضان آى ينك تورتى ، و عمر شيخ ميرزا كبوتر و كبوترخانه ييله اوچوب شونقار بولدى ، اوتوز توقوز ياشارامدى . » 47 و اين امر در سنه تسع و تسعين و ثمانمايه بود . « 4 » بعد از پدر در دوازده سالگى به پادشاهى نشاندند . چون ميان بايسنغر ميرزا و سلطان على ميرزا كه پسران سلطان محمود ابن « 5 » سلطان ابو سعيد 48 ميرزااند مخالفتها شد ، به آن نوع كه هر دو را قوت محافظت بلدهء محفوظهء سمرقند نماند . چون خبر به اندجان رسيد ، پادشاه عزيمت سمرقند كرد . با آنكه « 6 » ميرزايان عاجز گشته بودند بسيار سعى نمودهاند « 7 » ، آخر الامر بايسنغر ميرزا طاقت نياورد ، شهر را گذاشته به طرف حصار رفت و به دست خسرو شاه « 8 » كشته شد كه سابقا بر سبيل اجمال ذكر يافته است و پادشاه سمرقند را گرفت و لشكر انديجان را آنچه مىتوانست در سمرقند نگاه داشت و باقى بىاجازت و با اجازت « 9 » به اندجان آمدند .
هامش
( 1 ) . نت : بود و .
( 2 ) . نت : + در .
( 3 ) . نت : اينجا .
( 4 ) . نت : + كه .
( 5 ) . نت : - سلطان محمود ابن .
( 6 ) . نت : به آنكه .
( 7 ) . نت : نمودند .
( 8 ) . نت : - شاه .
( 9 ) . نت : - و با اجازت .