ملهم دولت روزافزون ، مصدوقه
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
186 به گوش جان رسانيد و هيچگونه وهم و اضطراب به خاطر مبارك او راه نيافت و مردم خود را استمالت نموده و در دل باز داد كه ظفر و پيروزى از بخشش ملك وهاب است نه از بسيارى لشكر و اسباب . مردانه مىبايد كوشيد كه اگر اندك ستى پيش آريم كار از دست برود ،
نظم : « 1 »
بگفت اين و بركرد مركب ز جاى * به ميدان درآمد بعون خداى
همى زد به تيغ و به گرز گران * همى تاخت بر حمله هر سو عنان
به هر حمله خيلى فكندى نگون * به هر زخم جويى براندى ز خون
به هم شان برافكند يكبارگى * همى راند تا قلبگه بارگى
بدين گونه آن خسرو ارجمند * به گرز و به تيغ و سنان و كمند
شكست و بريد و فكند و ببست * سران را سر و گردن و پاى و دست « 2 »
و چون صاحبقران كامكار در آن كارزار به نفس مبارك مبادرت نموده كوششى فرمود كه امثال آن جز نتيجه تأييدات آسمانى نتواند بود ، سپاه نصرت پناهش نيز داد مردى و مردانگى دادند و به اندك نفرى ، چهار هزار سوار نامدار كينهگذار را بر هم شكسته منهزم و پراكنده گردانيدند .
بيت :
نباشد چنين كارها سرسرى * كه يزدان دهد نصرت و برترى
به مجارى احوال و اوضاع آن حضرت و غرايب اطوار و آثار او از سر خبرت وقوف تأمل كرده شود به يقين پيوندد كه ظاهر و باطن آن بزرگوار گردون اقتدار ، مطرح انوار تأييدات الهى بوده ، چه آن روز كه به حسب ظاهر از اعضا و جوارح صورى آن حضرت چنان اثرى به ظهور پيوست ، به حسب باطن كه در مهباى حواس به حكم
وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً
« 3 » 187 به پرده خواب بسته ماند و نقش قدسى سرشت متوجه باطن گشت ،
هامش
( 1 ) . نگ : - نظم .
( 2 ) . نگ : - همى زد به تيغ . . . دست .
( 3 ) . نگ : - بيت نباشد چنين . . . سباتا .