نظم : « 1 »
سر كينهجوى از تن بدنهاد * به خنجر ببريد و برگشت شاد « 2 »
و امان سربدال در پى برادرش ترمش كرده او را به دست آورد و كارش بساخت .
بيت : « 3 »
سرش را هماندم ز تن باز كرد « 4 » * دد و دام را از تنش ساز كرد
و سر دو را به پايه سرير اعلى رسانيد . آرى آستان سلطنت آشيان « 5 » حضرت صاحبقران حوالهگاه سر سروران دوران بود . هر « 6 » سر كه به پاى خود نبردند ، « 7 » به دست ديگران رسانيده شد .
سرى كه نيست به آن « 8 » آستان جبين فرسا * حوالهاش نكند چرخ جز به سنگ جفا « 9 »
و از جماعت امرا كه حضرت اعلى ايشان را به جانب جته « 10 » كه عبارت از مغولستان است 180 [ فرستاده ] « 11 » بود « 12 » سار « 13 » بوغا و عادلشاه چون ولايت خالى 181 يافتند « 14 » ، انديشه خطا كرده ، ختاى بهادر و ايلچى بوغا را « 15 » بگرفتند و همدمى كه حضرت صاحبقران او را در اندكان « 16 » به داروغگى گذاشته بود ، به « 17 » ايشان موافق شد و ايشان ايل خود ، جلاير و قپچاق « 18 » را جمع آورده عازم سمرقند شدند و حصار شهر را محاصره آغاز نهادند . اهالى شهر ( 32 پ ) به زخم تير ديدهدوز و ناوك جگرسوز نگذاشتند ايشان را گرد شهر بگردند و امير آقبوغا كه در شهر حاكم بود ، صورت واقعه « 19 » عرضه داشت « 20 » استاد كمالى پايه سرير سلطنت مصير كرد « 21 » و موكب همايون از كات « 22 » 182 گذشته به خاص رسيده بود كه اين خبر به مسامع عليه پيوست ، از همانجا « 23 » مراجعت نمود و اميرزاده
هامش
( 1 ) . نت : فرد .
( 2 ) . نگ : - نظم سر كينه . . . شاد .
( 3 ) . نت : - بيت .
( 4 ) . نگ : - بيت . . . كرد .
( 5 ) . نت : ايشان .
( 6 ) . نت : سروران رسانيده شد هر .
( 7 ) . نت : + آنجا .
( 8 ) . نت : - آن .
( 9 ) . نگ : - آرى آستان . . . سنگ جفا / نت : به جور و جفا .
( 10 ) . نت : حبه .
( 11 ) . نب ، نت : - فرستاده .
( 12 ) . نت : + و .
( 13 ) . نت : ساير .
( 14 ) . نت : خالى يافتهاند .
( 15 ) . نت : - را .
( 16 ) . نگ : + [ اندجان ] .
( 17 ) . نت : با .
( 18 ) . نت : قبحان .
( 19 ) . نت ، نگ : + را .
( 20 ) . نگ : واقعه را به تيمور نوشت .
( 21 ) . نگ : - عرضه داشت . . . مصير كرد .
( 22 ) . نت : كارت .
( 23 ) . نت : از آنجا .