قشلاق كرد و در همين زمستان ، عادلشاه احرام بساطبوسى بسته بدرگاه عالمپناه آمد و بر وفق « 1 »
فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ
« 2 » 172 صورت آن رأى فاسد و انديشه باطل كه كرده بودند به زبان خود به عرض حضرت صاحبقران رسانيدند « 3 » .
حضرت صاحبقران چون بر آن معانى اطلاع يافت از رأى صايب و حسن تدبير ، آن را ناشنيده انگاشت و عادلشاه را « 4 » به عنايت پادشاهانه سرافراز گردانيد و چون زمستان به آخر انجاميد و يوسف آفتاب را يونسوار مضمون
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ
173 صورت حال آمد ، يرليغ جهانمطاع « 5 » به نفاذ پيوست كه سپاه ستاره عدد مريخ رزم « 6 » به عزم يورش خوارزم به درگاه خلافتپناه جمع آيند . و چون تمام نوئيان و امرا با لشكرها از اطراف و جوانب توجه نمود ،
بيت : « 7 »
سپه شو به درگاه شاه انجمن * نبرد آزمايان لشكر شكن « 8 »
حضرت صاحبقران « 9 » به گرفتن شيخ محمد سلدوز و پرسيدن بر غول او فرمان داد و چون بعد از پرسش گناه او « 10 » روشن گشت ، روز بختش « 11 » تاريك و رشته عمرش باريك شد و « 12 » او را به برادر هريملك سلدوز كه خويش او بود به تيغ بيداد هلاك شده « 13 » ، سپردند تا او را به قصاص برادر همان شربت چشانيده « 14 » و فحواى يكروز بجز آنچه « 15 » فروشى همه سال بشنوانيد . و « 16 » پسر بايزيد جلاير ، على درويش را نيز « 17 » به ياساق رسانيد ،
وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ
. « 18 » 174 و ايالت تومان سلدوز و ضبط « 19 » نسق آن به شهامت و مرامت آقتمور بهادر مفوض گشت . « 20 »
هامش
( 1 ) . نت : وقف .
( 2 ) . نگ : - بر . . . بذنبهم .
( 3 ) . نت : - رسانيدند .
( 4 ) . نت : - را .
( 5 ) . نگ : - جهانمطاع .
( 6 ) . نگ : - ستاره . . . رزم .
( 7 ) . نت : فرد .
( 8 ) . نگ : - بيت . . . شكن .
( 9 ) . قرانى .
( 10 ) . نت : + را .
( 11 ) . نب : نخستينش .
( 12 ) . نگ : - روز بختش . . . باريك شد و .
( 13 ) . نت : شد .
( 14 ) . نت : چشانيد .
( 15 ) . نت : بجز زانچه .
( 16 ) . نت : + دو .
( 17 ) . نگ : + پس از اثبات گناه .
( 18 ) . نگ : - و هل . . . الكفور .
( 19 ) . نگ : ثبت .
( 20 ) . نگ : + فصل بيستم .