بيت :
كه صاحبقران جاودان شاد باد « 1 » 170 * دلش خرم و گلشن « 2 » آباد باد
و بعد از [ آن ] « 3 » مقام نهضت فرموده و از عقبه يسى عبور فرمود . « 4 » اوزكند 171 مضرب خيام نزول همايون گشت . مهد علياى قتلغ تركان آغا « 5 » با حواشى و نوئيان و امرا از سمرقند استقبال نموده در آن محل به فرّ بساط بوس استسعاد « 6 » يافتند . مراسم تهنيت و نثار به تقديم رسانيده « 7 » به طوى عشرت مشغول شدند و چون از اوزكند روان شدند به خجند رسيدند . عادلشاه پسر بهرام جلاير كمر خدمتكارى بسته ، حضرت صاحبقران را طوى داد و اسبان را هوار كشيد و به حسب ظاهر خدمات پسنديده بجاى آورد ، اما دل دگرگون كرده مىخواست كه در اثناى طولى غدرى انديشد . حضرت صاحبقران را چون حفظ ربانى در همه حال نگهبانى مىكرد به الهام دولت از آثار و علامات اوضاع مجلس ، آن مكر پوشيده را تفرس نموده و از مجارى حركات و سكنات غدر انديشان خبث باطن ايشان دريافت . در حال از مجلس برخاسته سوار « 8 » شد و به اردوى همايون معاودت فرموده فرود آمد و در آن وقت كه آن حضرت متوجه قمر الدين بود ، شيخ محمد بيان سلدوز و عادلشاه جلاير و تركن ارلات عهد كرده بودند كه اگر مجال باشد حضرت صاحبقران را بگيرند ،
نظم :
آن را كه خدا نگاه دارد * آسيب برو كسى نيارد
كارش همه بخت نيك سازد * وز غصه حسود جان گدازد « 9 »
لاجرم آن حضرت قرين سعادت ازلى و تأييد لم يزلى به مستقر سرير سلطنت ، به سلامت و سعادت ، معاودت « 10 » فرمود و لشكريان را ( 31 ر ) اجازت انصراف ارزانى فرمود و به زنجير سراى كه در دو منزل قرشى واقع است به جانب غربى فرموده در آنجا
هامش
( 1 ) . نت : - و شيخ ابو ليث . . . شاد باد .
( 2 ) . نت : ملكش .
( 3 ) . نب : - آن .
( 4 ) . نگ : + و از يازى دابان گذشته .
( 5 ) . نگ : + خواهر بزرگتر تيمور .
( 6 ) . نت : استعاد .
( 7 ) . نت : رسانيد .
( 8 ) . نت : سواره .
( 9 ) . نگ : - نظم . . . جان گدازد .
( 10 ) . نت : - فرموده فرود آمد . . . معاودت .