عزيز و متبرك و متورع از منتسبان سلسله علّيه خواجگان - قدّس اللّه ارواحهم - بودند .
بنده ايشان را بيست سال ملازمت كردم به غير دو « 1 » مسجد جمعه « 2 » معبد ايشان ، جاى ديگر ايشان را نيافتم . هميشه در كنج مسجد خود منزوى بودند بر سبيل دوام بر هيأت مراقبه مستقبل قبله مىنشستند و سخنان اين طايفه بسيار نيك مىگفتند ، چنان كه هرچند كس پى مناسبتى بودى « 3 » البته متأثر شدى .
از ايشان استماع دارم ( 8 ر ) كه گفتند در تاريخ اجداد ما چنين نوشتهاند كه مولانا شجاعالدين محمود برادر حافظ الدين كبير بخارى كه آخرين مجتهديناند « 4 » كه بعد از خواجه حافظ الدين ديگر مجتهدى پيدا نشد در فترت « 5 » چنگيزخان ائمه بخارا را جمع ساختند چنان كه اسلوب چنگيزخان بود ، خواجه حافظ الدين را شهيد كردند و مولانا شجاع الدين محمود را به رسم كوچات « 6 » به خانه كوچ به قراقروم بردند « 7 » . خدمت « 8 » مولانا همانجا نقل كردند . « 9 » در برهمزدگى قراقروم 20 فرزند ايشان با لوب كتك كه از شهرهاى معتبر بوده است ميان طرفان و ختن آمدند . در آنجا عزيز و مكرم مىبودند « 10 » احوال و اوضاع هر كدامى را مشروح گفته ، اما به خاطر بنده مشروح نمانده است . آخرين ايشان شيخ جمال الدين نام بوده ، مرد صاحب باطن « 11 » و قوى حال بوده است ، در كتك اقامت داشته است .
روز جمعه بعد از نماز وعظ فرموده است و مردم را گفته است « 12 » كه قبل از اين به كرّات مواعظ و نصايح گفته بوديم به قبول آن هيچكس استقدامى « 13 » ننمودند « 14 » اكنون ما را معلوم شده است كه حق سبحانه و تعالى بلايى عظيم فرستاده است مر اين شهر را و من مأمور و مأذون گشتهام به فرار و خلاصى از اين بلّيه . اين آخرين وعظ من است مر شما را
هامش
( 1 ) . نگ : - دو .
( 2 ) . نگ : - جمعه .
( 3 ) . نت : بردى .
( 4 ) . نت : مجتهدى .
( 5 ) . نب : فطرت .
( 6 ) . نگ : - كوچات .
( 7 ) . نگ : خواجه حافظ الدين را تبعيد كردند . [ اجداد ] مولانا خواجه احمد را نيز به آنجا بردند .
( 8 ) . نت : به خدمت .
( 9 ) . نگ : - خدمت . . . كردند .
( 10 ) . نت : + و چند كرسبى ( كذا ) در آنجا گذشتند اسامى [ در متن اصلى ، آسامى ( م ) ] ايشان را خدمت مولانا به تمام ذكر فرموده بودند .
( 11 ) . نگ : - صاحب باطن .
( 12 ) . نب : - گفته است .
( 13 ) . نت : استقدام .
( 14 ) . نت : ننموديم .