چون حيات وفا ننمود البته مترصد آن باش كه آن جوان خان شود . پيش او رو « 1 » باشد كه به وعده خود وفا نمايد و اسلام آرد و اين سعادت را ساعى تو باشى كه عالمى از تو منور گردد .
چون شيخ بعد از اتمام وصيت نقل فرمودند ، عنقريب خان « 2 » ، خان شد . چون خبر به مولانا ارشد الدين رسيد از آقسو به مغولستان رفت . خان پادشاهى ( 9 پ ) در غايت عظمت ، چندانكه سعى نمود به خان ملاقات ميسر نشد كه عريضهء خود را تواند گفت و هر سحر در نزديكى اردوى « 3 » خان ، بانگ نماز مىگفت . سحرى خان يكى « 4 » از ملازمان را طلب داشت و فرمود كه اين آواز كه « 5 » مىشنوى چند سحر است كه كسى چنين فرياد مىكند ، برو و او را بيار خدمت . مولانا هنوز بانگ نماز را تمام نكرده بودند كه آن مغل آمد و حلق « 6 » مولانا را گرفت كشان كشان پيش خان آورد . خان او را طلب داشت و فرمود كه تو چه كسى كه هر سحر به وقت خوشى خواب فرياد مىكنى ؟ گفت من پسر آن كسم كه در فلان وقت وعده مسلمانى فرموده بوديد و آن حكايت مذكور را مشروح گفت . خان فرمود كه نيك آمدى ، پدرت كجاست ؟ گفت وفات كرد « 7 » و مرا بدين امر وصيت فرمود .
خان گفت كه از آن باز كه خان شدهام ، هميشه به خاطر مىرسيد كه چنين وعده فرموده بودم « 8 » و آن شخص نيامد . اكنون خوش آمدى ، چه بايد كرد ؟ آفتاب هدايت از مشرق عنايت در آن سحر برآمدن گرفت و شب « 9 » ظلمت كفر را محو ساخت . خدمت مولانا خان را غسل فرمود و ايمان عرضه « 10 » كرد . خان مسلمان شد و ديگر در تنشير ايمان و تمشيت « 11 » اسلام مطارحه كردند . قرار بر اين نهادند كه امرا را يك به يك طلبند ، هركس كه قبول ايمان كند فهو المراد « 12 » و الّا آيه « 13 » نص كريم
قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ
24 را كار فرمايند . « 14 »
چون روز شد امير تولك كه اين بنده را عم اجداد مىشود « 15 » در آن زمان در منصب
هامش
( 1 ) . نت : پيش آورد .
( 2 ) . نب : - خان / نگ : توغلق تيمور .
( 3 ) . نب : اوردوى / نت : آوردى / نگ : خيمه .
( 4 ) . نت : سحرى يكى خان .
( 5 ) . نت : - كه .
( 6 ) . نگ : گردن .
( 7 ) . نت : يافت .
( 8 ) . نت : بودهام .
( 9 ) . نت : شيب .
( 10 ) . نت : عرض .
( 11 ) . نگ : - ايمان و تمشيت .
( 12 ) . نگ : + و هر كس خوددارى كرد مانند مشركين و كفار كشته شود .
( 13 ) . نت : و الآيه .
( 14 ) . نگ : - و الّا . . . فرمايند .
( 15 ) . نت : مىشد .