كار تو در مملكت سرورى * * تا به ابد باد هنرپرورى *
تا بود از جود بعالم نشان * * باد غمام كف تو در فشان *
خلعت اقبال بقد تو چست * * نامه آمال بنامت درست *
چون بدعا رسم بود اختتام * * شد سخن من بدعايت تمام *
بر ضماير ناظران صحايف اخبار و خواطر واقفان مواقف آثار محجوب و مستور نماند كه تحرير اين حكايات صحت اثر كه مجلد اول است از كتاب حبيب السير بمقتضاى فحواى ( الشىء لا تثنى الا و قد تثلث ) كرت ثالث بتحريك انامل مؤلف سمت تيسير گرفت و كتابت اين سواد مشكيننژاد در اثناء سفر هندوستان كه مصراع
هر روز بمنزلى و هر شب به جائى *
بسر ميبايست برد بر طبق دلخواه دوستان صفت اختتام پذيرفت طوطى شيرين كلام قلم كه بسان تجار بحار و امصار از زنگبار دوات ظلمانى صفات جواهر آبدار در هر بلاد و ديار بر منصهء اظهار مىآورد لآلى متلالى اين واقعهء بديعه را براين منوال در سلك بيان انتظام ميدهد كه هر كرا پرتو انديشه و فروغ عقل فطنت پيشه بر صفحات كاينات تافته باشد بتحقيق داند كه دوران اجسام ضعيف عرصه خاك و سيران اجرام جسيم عالم افلاك موافق علم و ارادت صانع بيچونست و سكون جبال ثابتة الاركان و حركت بحار لازمة الجريان مطابق حكمت و مشيت خالق كن فيكون ذراة ذريات ابو البشر در هواى فضاى قضاى او مانند گوى در خم چوگان سرگردان و طبقات ممكنات هنرپرور در بيداى ناپيداى تقدير او بسان خاشاك در وقت اهتزاز تندباد بهر طرف شتابان ( هو الذى يسيركم فى البر و البحر ) بناء على هذا المقدمة المسلمة مسود اين احوال در اواسط شوال سال نهصد و سى و سه از وطن مألوف و مسكن معهود يعنى دار السلطنه هرات ( حميت عن الآفات ) بجانب ولايت قندهار لازال مرجع الفضلاء الاخيار اتفاق توجه افتاد در ايام توطن در آن بلدهء محروسه افتتاح تحرير اين سواد دست داد اما قبل از آنكه عدد اجزاء از مرتبهء آحاد تجاوز نمايد و زبان خامهء صحايف اين نامه را بحليهء جليهء تلك عشرة كاملة بيارايد قايد قدر گريبان جان اين ناتوان را گرفته و به طرف كشور هندوستان كشيد و بتاريخ عاشر جمادى الثانى سنهء اربع و ثلثين و تسعمائه مرتكب آن سفر پر خوف و خطر گرديد و بجهة بعد مسافت و مس آفت از حرارت هوا و وقوع پشكال و طغيان آبها مدت هفت ماه در طى طريق اوقات گذرانيد و در روز شنبه چهارم محرم الحرام سنهء خمس و ثلثين و تسعمائه بدار الخلافه اگره كه اكنون مستقر سرير سلطنت روز افزونست رسيد همان روز بمساعدت بخت فيروز غبار درگاه فلك اقتدار پادشاهى كه تحرير نام و القاب نواب كاميابش در امثال اين محال مناسب رعايت طريقه ادب نيست كحل الجواهر ديده رمد ديده گشت و بيشايبه انتظار بتقليل قوايم سرير سپهر مقدار سرافراز شده پايهء قدر اين خاكسار از فرق فرقدين درگذشت بيت
غبار كوى او را مىشنيدم كحل بينائى * * به حمد اللّه نمردم تا به چشم خويشتن ديدم
و بعد از اندك زمانى كه در آن ديار بسر برد مزاج موفور الابتهاج از قانون اعتدال بمنهاج اعتلال عدول نمود و مرضى صعب قوى طبيعى را ضعيف ساخته ساعت بساعت اسباب ناتوانى بيفزود مدت سه چهار ماه ترتيب اشربه