بعد از فوت حضرت مقدس نبوى هيچكس فاطمه را خندان نديد تا وقتى كه وفات يافت نقلست كه زهرا رضى الله عنها در مرض موت سلمى آزاد كردهء حضرت مصطفى را طلبيده فرمود كه براى من مقدارى آب مهيا ساز كه غسل كنم گويد سلمى كه زهرا بعد از ترتيب آب غسلى كرد كه هرگز نديدم كه كسى بدان خوبى غسل نموده باشد پس جامهاء پاك خود را طلبيده بپوشيد آنگاه فرمود كه فراش مرا در ميان خانه بينداز و من بموجب فرموده عمل نموده فاطمه رضى اللّه عنها بر آن فراش تكيه كرد بر پهلوى راست روى به قبله و دست راست در زير روى خود نهاد پس گفت اى سلمى من همين لحظه از دار فنا بسراى بقا انتقال مينمايم و غسل نمودهام بايد كه هيچكس مرا برهنه نسازد اين بگفت و طاير روح مطهرش بجانب حظاير قدس پرواز كرد و بعد از لحظهاى امير المؤمنين على رضى اللّه عنه به خانه درآمده و كيفيت حال را دانسته قطرات عبرات از سحاب ديدهء اشكبار فروباريد در روضة الاحباب مسطور است كه اين واقعه را به همين طريق محمد بن سعد كاتب واقدى در طبقات خويش ايراد نموده اگر بصحة پيوندد از مخصوصات فاطمه عليها التسليمات بايد دانست زيرا كه مخالف حكم فقها است در كشف الغمه مسطور است كه بتول زهرا عليها الرضوان نزديك بوقت وفات اسماء بنت عميس را طلبيده گفت كه اى اسماء روزى جبرئيل عليه السّلام نزد پدرم آمد در وقتى كه مريض بود و قدرى از كافور بهشت جهة حنوط وى بياورد و پدر من آن را منقسم بسه قسم ساخت بخشى را خود برداشت و دو بخش به من داد و گفت قسمى را براى خود و قسمى را بجهة على مرتضى نگاهدار ، اى اسما آن كافور را كه چهل مثقال است در فلان موضع نهادهام بيست مثقال را كه حصهء منست بياور و نزديك سر من بگذار و بيست مثقال ديگر را براى على مرتضى بسپار و اسماء بموجب فرموده بتقديم رسانيد آنگاه فاطمه او را گفت از اينجا بيرون رو و مرا تنها بگذار و بعد از ساعتى كه انتظار كشى مرا بخوان اگر جواب دهم فبها و الا بدانكه من نزد پدر بزرگوار خود رفتهام و اسماء از خانه بيرون شتافته و لحظهء منتظر بوده آواز برآورد كه ( يا بنت محمد المصطفى يا بنت من كان من ربه قاب قوسين او ادنى ) هيچ جواب نشنيد لاجرم به خانه درآمد و جامه از روى مبارك سيدة النساء در كشيد ديد كه از دار ملال بسراى سرور انتقال نموده لاجرم اسماء از پاى در افتاده بتقبيل اقدام زهرا رضى اللّه عنها اقدام نمود و گفت اى بتول عذرا چون بروضهء پدرت رسى از من سلام و نياز عرضهدار و در آن حين حسن و حسين از در درآمده پرسيدند كه اى اسماء مادر ما در خوابست اسماء جوابداد كه اى پسران جگر گوشهء رسول خدا مادر شما در خواب نيست بلكه بجوار مغفرت رب الارباب انتقال فرموده لاجرم سبطين سيد الثقلين آغاز گريه و زارى و ناله و بيقرارى نمودند و جهة اعلام على مرتضى رضى اللّه عنه روى به مسجد خير الانام صلى اللّه عليه و آله الى يوم القيام نهادند و چون نزديك بدان بقعهء متبركه رسيدند آواز گريهء ايشان بلند شده بعضى از صحابه كه در ملازمت شاه ولايت نشسته بودند گفتند چه چيز شما را بگريه درآورد اى فرزندان رسول خدا ايزد تعالى
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٣٥