تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
العرش يا اهل الجمع نكسوا رؤسكم و غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمة على الصراط فتمروا معها سبعون الف جارية من حور العين ) و از ابو سعيد خدرى رضى الله عنه نقلست كه رسول صلى الله عليه و سلم فرمود كه فاطمة ( خير نساء هل الجنة الا ما كان من مريم بنت عمران ) و در كتب فريقين بطرق متعدده سمت ورود يافته كه چون آية كريمه
( وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ )
نازل شد خواجهء كاينات عليه افضل الصلاة مزرعه فدك را بفاطمه زهرا رضى الله عنها مسلم داشت و امير المؤمنين ابو بكر رضى الله عنه در اوايل ايام خلافت خود آن مزرعه را با ساير متروكات سيد موجودات داخل بيت المال كرده بفاطمه باز نگذاشت و چون على كرم الله وجهه و فاطمه زهرا رضى اللّه عنها درين قضيه بآنجناب سخن گفتند گفت كه من از رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم شنيدم كه فرمود ( نحن معاشر الانبياء لا نورث ) و در كشف الغمه از امام محمد باقر منقولست كه پس از فوت رسول صلى اللّه عليه و سلم امير المؤمنين على سيدة النساء را گفت برو نزد خليفه رسول خدا و ميراث خود را طلب نماى و فاطمه نزد خليفه رفته گفت ميراث پدر مرا به من ده امير المؤمنين ابو بكر گفت ( النبى لا يورث فقالت الم يرث سليمان داود فغضب و قال النبى لا يورث فقالت رضى اللّه عنها الم يقل زكريا فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب فقال رضى اللّه عنه النبى لا يورث فقالت الم يقل يوصيكم اللّه فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين فقال رضى اللّه عنه النبى لا يورث ) القصه درين قضيه ميان امير المؤمنين على و فاطمه و شيخين رضى اللّه عنهم چنانچه در بعضى از كتب مبسوطه مذكور است گفت و شنيد بسيار بوقوع انجاميد و ابو بكر صديق رضى اللّه عنه فدك را باهل بيت باز نگذاشت و نيز از متروكات سيد كاينات چيزى به بتول عذرا نداد ( و هذا عند الجمهور من غرايب الوقايع و الامور ) ارباب اخبار آورده‌اند كه چون فاطمه عليه السّلام بمصيبت خير الانام صلى اللّه عليه و آله الى يوم القيام گرفتار شد از صبح تا شام و از شام تا بام آن مقدار گريه و زارى و ناله و بيقرارى نمود كه اهل مدينه از گريه او بتنگ آمده به زبان نياز عرضه داشتند كه اى دختر پيغمبر خدا اگر بروز مىگرئى بشب آسايش كن تا ما را هم آرامشى باشد و اگر بشب گريه ميكنى بروز خاموش باش تا ما را نيز آسايشى بحصول پيوندد و از امام جعفر رضى الله عنه روايتست كه گفت گريندگان كثير البكاء و الاحزان در عالم پنج تن بودند اول آدم كه بعد از هبوط از بهشت چندان اشك باريد كه دو رود در جبين او پيدا شد دوم يعقوب كه در فراق يوسف چندان گريست كه چشمهايش از حليه بينائى عاطل ماند سيوم يوسف كه در زندان از مفارقت يعقوب آنمقدار گريان بود كه زندانيان بتنگ آمدند چهارم فاطمه رضى الله عنها كه در فراق خير الانام آنقدر گريست كه اهل مدينه بوى پيغام فرستادند كه اى قرة العين خواجه كونين ( لقد اذيتنا بكثرة بكائك ) آنگاه بتول عذرا شبها بمقابر شهدا رفته گريه ميكرد پنجم امام چهارم كه جهة مصيبت كربلا پيوسته اشك مىباريد بمثابهء كه هرگز طعامى پيش آن امام عالى مقام ننهادند كه از آب چشمش تر نشده باشد از امام عالى مآثر محمد الباقر مرويست كه گفت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 434 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )