مع امير المؤمنين على رضى اللّه عنه بعد وفات ابيها خمسة و سبعون يوما و فى رواية اخرى اربعون يوما ) و در تلقيح ابن جوزى مذكور است كه ولادت فاطمه رضى اللّه عنها پنجسال قبل از بعثت وقوع يافته و در روضة الاحباب درين باب دو روايت مزبور است روايت اول موافق آنچه از تلقيح نقل كرده شد و قول ثانى آنكه در سال چهل و يك از واقعه فيل آن اختر سپهر نبوت از افق ولادت طلوع نمود و ايضا در كتاب مذكور سمت تحرير پذيرفته كه وفات فاطمه رضى اللّه عنها در شب سهشنبه سيوم ماه رمضان وقوع يافته بعد از فوت پيغمبر بشش ماه و بقولى سه ماه و بروايتى بيست و نه روز و بمذهب فرقهاى سى و پنجروز و به اعتقاد طايفهاى بيست و چهار روز و قول اول اصح است و بنابراين دو روايت كه از روضة الاحباب در باب ولادت فاطمه نقل كرده شد عمر آن جناب بيست و هشت سال يا بيست و دو سال بوده باشد و العلم عند اللّه تعالى در كشف الغمه بروايت سالكان طريق ائمه منقولست كه سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار فرمود كه در شب معراج از اثمار اشجار خلد آثار رطبى تناول كردم كه نرمتر از مسكه بود و شيرينتر از عسل و از آن خرما نطفهاى در صلب من بحصول پيوست بعد از هبوط به زمين با خديجه نزديكى نمودم و خديجهء كبرى بفاطمهء زهرا حامله شد لاجرم هرگاه كه من مشتاق رايحهء بهشت ميشوم بنزديك فاطمه ميروم و او را مىبويم و جناب افاضت شعارى مولا كمال الدين حسين الواعظ السبزوارى در روضة الشهدا از روضة الواعظين شيخ مفيد نقل نموده كه چون خديجه كبرى بفاطمهء زهرا رضى اللّه عنها حامله شد خاتم الانبيا عليه من الصلاة اطيبها فرمود كه اى خديجه مرا امين خدا خبر كرد كه اين فرزند تو دختريست او را فاطمه نام كن كه اسمى باشد پاكيزه و با بركت و چون خديجه را زمان وضع حمل نزديك رسيد كس نزد بعضى از خويشان خود فرستاد كه بيائيد و از من كفايت كنيد آنچه نسوان از يكديگر كفايت كنند آنجماعت چون از خديجه بواسطه ازدواج رسول صلى اللّه عليه و سلم رنجيده بودند التماس او را اجابت ننمودند و اينمعنى موجب ملال خاطر خديجه كبرى رضى اللّه عنها شده ناگاه چهار زن مشابه بزنان بنى هاشم بر وى ظاهر گشتند و خديجه از آن نسوان توهم نموده يكى از ايشان گفت مترس كه خداى تعالى ما را نزد تو فرستاده است و ما خواهران توئيم من سارهام و اين يك مريم بنت عمرانست و سيوم كلثوم خواهر موسى و چهارم آسيه زن فرعون و اينان رفقاء تو خواهند بود در بهشت پس يكى از آن زنان بر جانب راست و ديگرى به طرف چپ و يكى از پيشرو و ديگرى بر پسپشت خديجه بنشستند تا فاطمه متولد شد و در آن زمان نورى از آن مولود بدرخشيد كه خانههاى مكه را احاطه كرد و در شرق و غرب زمين هيچ خانه نماند كه از آن نور روشن نگرديد بيت
نورى از روزن اقبال در افتاد مرا * * كه از آن خانهء دل شد طربآباد مرا
و نيز در كتاب مذكور مزبور است كه حضرت واهب العطايا ده حور از جنت اعلى بحجره طاهره خديجه فرستاد با هريكى طشتى و ابريقى و آن اباريق آب كوثر داشت پس آنزن كه در پيش روى