كه مردم با شتر و گوسپند بمنازل خود بازگردند و شما با رسول خدا بخانهاى خويش رويد و همچنين فرمود كه انصار خاصهء من و صاحب سر مناند اگر تمام مردم براهى روند و انصار براهى من سلوك طريق انصار اختيار نمايم خدايا انصار را بيامرز و اولاد انصار را بيامرز و اولاد اولاد انصار را بيامرز انصار از شنيدن اينسخنان فرحناك شده و رقت كرده چندان گريستند كه محاسن ايشان تر گشت نقلست كه حضرت مقدس نبوى عباس بن مرداس اسلمى را از غنايم حنين چهار شتر عنايت كرد و او محزون گشته از غايت خشم بيتى چند در آن باب انشا نمود و آن ابيات بسمع شريف سيد كاينات رسيده امير المؤمنين على را فرمود كه برخيز و زبان او را قطع كن و مرتضى برخاست و دست عباس را گرفته روان شد عباس گفت يا على زبان مرا قطع خواهى كرد جناب ولايت مآب فرمود كه بموجب فرمودهء رسول صلى اللّه عليه و سلم عمل خواهم نمود و چون بخطا بر شتران رسيدند ابن عم خير الناس عباس را گفت اختيار كن ازين شتران از چهار نفر تا صد نفر عباس گفت پدر و مادرم فداى شما باد چه كريميد و چه حليميد و نيكو خلق داريد پس امير المؤمنين عباس را گفت حضرت خاتم الانبياء ترا در عداد اهل اخلاص شمرده و چهار شتر انعام كرده اگر خواهى كه در سلك اشراف مهاجر و انصار انتظام يا بى به همان اكتفا نماى و اگر ميل دارى كه داخل مؤلفهء قلوب گردى صد شتر بگير عباس بموجب استصواب شاه ولايت مآب به همان چهار شتر قانع شده شاكر و راضى بازگشت به صحت پيوسته كه هنوز منزل جعرانه از نور حضور آن مهر سپهر نبوت روشن بود كه قريب به بيست كس از اشراف هوازن بعتبهء عليه رسالت رسيده اظهار اسلام نمودند و از سيد ابرار التماس استرداد اموال و اطلاق اسيران خويش كردند و آنحضرت ايشان را بميان اموال و سباياء مخير گردانيده بنى هوازن اخذ اسيران را اختيار نمودند و سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار و صحبه الاخيار بعد از اجتماع اصحاب هدايت شعار كيفيت ملتمس ايشان را بر زبان وحى بيان آورده فرمود كه سباياء ايشان آنچه متعلق به بنى هاشم است من بايشان مسلم داشتم اكنون اگر شما نيز از سر آن در مىگذريد منت خواهد بود و الا به قرض به من دهيد تا از هرجا غنيمتى به من رسد در عوض هر بردهء شش شتر بشما رسانم اصحاب چون اهتمام خير الانام را صلى الله عليه و سلم در آن امر مشاهده نمودند رقم اطلاق بر تمامى سباياء هوازن كشيدند آنگاه حضرت رسالتپناه از حال مالك بن عوف پرسيده وفد هوازن گفتند مالك در حصار طايف بسر ميبرد آنحضرت فرمود كه اگر بنزد ما آيد اهل و عيالش را با اموال بوى دهيم و صد شتر ديگر اضافه نمائيم و چون اين خبر به مالك رسيد زبان بكلمهء توحيد گويا گردانيد شبى به خدمت رسول شتافت و مشمول مكرمت بيدريغ گشته حكومت قوم و قبيله و هر طايفهء كه در نواحى طائف باسلام درآيند به او تفويض يافت بعد از آن پيغمبر آخر الزمان در بيست و دوم ذى قعده از جعرانه احرام عمره بسته به مكه رفت و شرائط زيارت بيت الحرام بجاى آورده عتاب بن اسيد را والى بيت الحرام گردانيد و معاذ بن جبل و ابو موسى
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٩٥