گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
* * *
در كوى تو معروفم و از روى تو محروم * گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده
حافظ :
پدرم روضهء رضوان به دو گندم بفروخت * ناخلف باشم اگر من بجوى نفروشم
* * *
جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى
* * *
در آسمان نه عجب گر بگفتهء حافظ * سرود زهره برقص آورد مسيحا را
* * *
آيينهء سكندر جامجم است بنگر * تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا
هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى * كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را
قسمت عمدهء مثنوى مولوى تفصيل همين قصص و حكاياتست كه در شرححال پيغمبران سلف مىخوانيم
پارهيى از مردم كوتاهنظر خواندن و نوشتن اين روايات را تضييع عمر مى شمارند ، و برخى برعكس توهم ميكنند كه شك و ترديد در صحت آن وقايع موجب سستى عقايد مذهبى و تزلزل در اركان دين مىشود .
بعقيدهء ما اين هر دو گروه سخت در اشتباهند - دليل بطلان عقيدهء دستهء اول را از مسطورات پيش فهميديم ، و دربارهء گروه دوم مىگوييم .
6 - چگونگى ورود قصص انبيا در قرآن مجيد
ورود قصص انبياء و اصحاب كهف و امثال آن در قرآن مجيد به منظور تاريخگويى و بيان عقايد خود پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم نبود ، تا اگر ترديدى در صحت آن قضايا برود ، نعوذ باللّه با صدق دعوت منافات داشته باشد - بلكه